معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
17
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
رحمن و رحيم دربانى كند ، سر رشته راحتها او است ، و سر دفتر رحمتها او « 1 » مجاهد صومعه رأفت و نياز است ، محرم حرمسراى راز و ناز است از وى سؤال كردم كه اى پير ضعيف تركيب و اى حقير نحيف در ترتيب در محفل مأمن نجوى ثلاثة بچه قابليت نشستهء و پا بجانب حروف بچه شوكت دراز كرده ، گفت پاى دراز من بسبب كوتاه دستى است چنان كه گفتهاند : چه سود دست طمع گر كنى ز خود كوتاه * سزد كه پاى درين انجمن دراز كنى و تحقيق اين سخن آنست كه ما دو برادر « 2 » بوديم كه پس از ازدواج پدر قلم با مادر دوات ، در وجود آمديم ، در مى از عالم الغيب حواله ما كردند ، من از آن درم به مقتضاى سبق المفردون استعفا نموده به آن برادر يعنى نقطه « 3 » ارزانى داشتم و لواى فقر بر ذروهء معامله خود برافراشتم ، لاجرم مرا قافله سالار كاروان رحمت ساختند و برادرم را به شآمت محبت « 4 » درم و دينار مقدمه لشكر رحمت گردانيدند اكنون اگر چه از لباس صورت و معنى عاريم اما در مقام اميدواريم و اين رباعى مصدر به او قاريم « 5 » . روزى كه نصيب خوب كيشان بخشند * قسمى به من رند پريشان بخشند گر نيك بوم مرا ازيشان شمرند * ور بد باشم مرا به ايشان بخشند لطيفه ديگر : بدانكه اين سه حرف را باحوال آدمى نسبت تمامست ، اول بيان كردم ، الف نقطهء بود از سر قلم افتاده ، و دبير تدبير آن نقطه را بر صفحه لوح بر كشيده آدمى نيز قطره نقطهايست كه از سر ميل چكيده و استاد صنع يزدانى آن قطره را سرو چمن جوانى و صنوبر باغ زندگانى گردانيده ، بعد از آن گردش روزگار و مرور « 6 » ليل و نهار در وى تصرف نموده ، تحمل بار ملام و غم و اندوه ايام پشتش را چون لام
--> ( 1 ) - ح : راحتها او سر دفتر ، رحمتها اوست . ( 2 ) - ح : ما دو برادرا بوديم از ازدواج . ( 3 ) - خ : بىنقطه . ( 4 ) - ح : صحبت . ( 5 ) - ح : مصدرى را قاريم . ( 6 ) - ح : تدوير ليل و نهار .