معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

492

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

نقلست : كه چون صديق ( ع ) در زندان قرار گرفت زليخا كس به زندانبان فرستاد كه اى سجّان مقصود از فرستادن يوسف به زندان نه تعذيب و تحقير وى بوده است بلكه مبنى بر حكمتى بوده است اكنون مىبايد كه غلّ از گردن و بند از پاى وى برگيرى ، و سرش را باختر عزّت و قامتش را به لباس كرامت بيارائى ، و خانهء از براى او علىحده تعيين نمائى و فراشهاى گرانمايه در وى بيندازى ، و در و ديوار آن حجره را بعبير و عنبر و گلاب و مشك اذفر مطيّب و معطّر سازى ، زندانبان بفرموده كما ينبغى قيام نموده و در رعايت جانب آن حضرت و خدمتكارى حسب الوسع و الطّاقة مبادرت مىنمود ، و حضرت يوسف در آن خانه منزل ساخته بساط بندگى بينداخت و در آن معبد آرام گرفته ، ميان به طاعت و عبادت حقّ تعالى بربست ، و دل به مصابرت قوى مىداشت ، و تخم توكّل در زمين تبتّل مىكاشت ، كه گفته‌اند . * * * صبورى مايهء فيروزى آرد * قوىتر پايهء بهروزى آرد صبورى ميوهء اميد آرد * صبورى دولت جاويد آرد بصبر اندر صدف باران شود در * بصبر از لعل و گوهر كان شود پر بصبر از دانه آيد خوشه بيرون * ز خوشه رهروان را توشه بيرون بصبر اندر رحم يك قطرهء آب * شود نه ، ماه را ، ماه جهان تاب و روايتى هست كه حقّ تعالى از براى يوسف دو درخت برويانيد و بروايتى غصنى از شجرهء جنّت بفرستاد كه مر آن را دو شاخ بود از يكى طعام وى بيرون مىآمد و از ديگرى شراب و يوسف در زندان بطعام و شراب بهشتى مىگذرانيد و از طعام و شراب ديگران مستغنى و بىنياز بود . آورده‌اند كه چون يوسف در زندان چند گاهى بر طريقهء مرضيه بگذرانيد ، روزى خاطر مباركش محزون بود ، و به‌واسطه طول مكث دلتنگ گشته بود ، ناگاه جبرئيل فرود آمد ، و بر وى سلام كرد بعد از جواب از وى پرسيد : كه تو كيستى كه صورت