معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
487
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
ضرورة عقل قامع و راى صايب وى حكم خواهد كرد كه اين مكروه نظر بحسب عواقب امور از آن محبوب طبع بهتر و نزد حقّ تعالى خوبتر و هر چه محبوب حقّ تعالى بود البته محبوب دوستان وى باشد . « وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ » اى اميل اليهنّ يقال صبّ الرّجل الى المرأة : مال اليها « وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلِينَ » اى ممّن جهل حقّك و خالف امرك » . گويند حضرت يوسف به اين كلام در حين اضطرار تكلّم فرمود . و در وقتى كه وساوس شيطان انس و جن جمع گشته و هواجس نفس به آن منضم شده از جانب زليخا با وجود حسن و جمال و ميل بكمال و در مقام « 1 » ثروت و غنا بذل نفس و انفاق مال ، ديگر ترغيب زنان بر تقدير مساعدت نمودن مطلوب ايشان و تخويف كلّى بر تقدير مخالفت نمودن در فرمان ، و ديگر استيلاى شهوت بحسب بواعث عنفوان جوانى ، و استعلاى نفس در استيفاى لذّت و كامرانى ، حضرت صديق دانست كه قوّت بشريّت و طاقت انسانيّت ، در جنب اين بواعث قويّه بهغايت ضعيف است و مقاومت با اين دواعى نمودن مشكل ، لا جرم التجا بجانب قدس خداوندى نموده ، دست در حبل متين لطف عميم ربّ الارباب زد و از حقّ تعالى عصمت طلب كرد چه دانست كه معصوم كسى است كه اللّه تعالى در كنف عصمتش ، جاى دهد و ناجى كسى است كه حقّ تعالى او را از منهيات باز دارد لا جرم بكمال كرم ، دعاى آن حضرت مقرون به اجابت گردانيد كه « فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ » و صرف كيد از آن حضرت آن بود كه آن حضرت را عصمت ثابت كرامت فرمود تا مشقّت و رياضت حبس و زندان را بر عيش و لذّت متضمّن جرم و عصيان برگزيد « إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ » خدا شنواست ، نياز نيازمندان را كه التجا به حضرت وى نمايند و دانا است باحوال بندگان و اصلاح امور ايشان .
--> ( 1 ) - ح : و در مقام تذوت و غنا بذل نفس و انفاق مال .