معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

482

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

و چون جعد محبوبان دلگير و بىپايان ، بجبر [ بحبر ] و نقصان آن چاره اندوختند و چراغى در وى برافروختند ، پروانهء را در آن خانه نظر بر آن نور افتاد ، مفتون آن نور گشته ، بوى تقرّب جست ، هر چند نزديكتر مىآمد داعيهء محبّت به كمند شوق او را بيشتر مىكشيد تا بوصال رسيده و پروبال خود سوخته بيفتاد و تا صباح مىطپيد . [ بيان مقام شهود و مشاهده و فناء محبوب در محب و آنكه محب حقيقى در مرتبهء حقيقت حب سوخته و نيست مىشود ] آرى هر چند نقد وجود را در مشك امتحان سوخته بود امّا در مقام شهود ، جان را در مشاهدهء انوار محبوب افروخته بود و چندانكه الم سوزش بر حدود وجودش محيط گشته بود ، امّا در حين افتادگى و جان‌دادگى نور آن جمال نصب العين او بود . و به آن خورسندى مىنمود و به زبان حال به اين بيت تكلّم مىنمود . لمؤلفه از دلم صورت آن خوب ختن مىنرود * چاشنى شكّر او ز دهن مىنرود باللّه « 1 » ار شور كنم هر نفسى عيب مكن * گر برفت از دل تو ، از دل من مىنرود جان پروانهء مسكين ز پى شعلهء شمع * تا نسوزد پروبالش ز لگن مىنرود همه مرغان چمن هر طرفى مىپرّند * بلبل از واسطهء گل ز چمن مىنرود مرغ جان هر نفسى بال گشايد كه پرد * بر اميد نظر دوست ز تن مىنرود حاصل ، پروانه‌هاى ديگر بر آن پروانهء سوختهء غم و اندوه بگذشتند ، او را افتاده و جان داده ديدند از وى به زبان حال پرسيدند : كه اى محرم اسرار و اى يار غمگسار ، مدّتى با ما بر بستر سلامت ، بر سرير اقامت ، مرفّه‌الحال ، راحت خفته بودى و بر

--> ( 1 ) - ح : بلكه ار شور كنم .