معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

480

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

موت طبيعى رسته او را ديگر پرواى طبل رحيل « قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ » نمانده « الا انّ اولياء اللّه لا يموتون و لكن ينقلبون من دار الى دار » نقد وقت وى گشته . بيت من خود از اهل دلم فانى نخواهم شد ز مرگ * چون نويد وصل مىآيد چه ترسم از اجل گر كند دست اجل قصر وجودم خشت خشت * اصل بنياد محبّت هيچ نپذيرد خلل قوله تعالى حكاية عن امراة العزيز « فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ » زنان مصر زبان طعن بر زليخا دراز كرده بودند و تيرهاى ملامت بجانب وى مىانداختند كه « تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ » و او خود را تسلّى مىداد كه معشوق خوبروى به ملامت مىارزد . * * * « اجد الملامة فى هواك لذيذة * حبّا لذكرك فليلمنى اللّوم » پيوند كنى با صنم مشكين خال * آنگاه سلامت طلبى اين است محال « 1 » صد سنگ جفا بر سرت آيد مگريز * صد تير بلا بر دلت آيد نه بنال « 2 » اى درويش سرمايهء عاشقان ملامتست ، عاشق كى باشد آنكه بار ملامت نكشد . * * *

--> ( 1 ) - ح : اينست مجال . د : اين هست محال ( 2 ) - نه مبال .