معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
477
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
فروخوابانيد كه « ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى » ديده ما را قابليّت مشاهدهء آن ديدار نيست مگر هم بديد او ديدار او مشاهده توان كرد . للشّيخ العراقى قدّس سرّه روى جانان به چشم جان ديدن * خوش بود خاصه ناگهان ديدن وصل او هم به او توان دريافت * روى او هم به او توان ديدن من گرفتم كه در صفاى رخش * نتوانى همه جهان ديدن اندر آئينهء جهان بارى * مىتوانى به چشم جان ديدن كه همه او است هر چه هست به يقين * جان و جانان و دلبر و دل و دين [ بازگشت به حكايت آنكه زنان مصر از بسيارى عشق و فناء در معشوق خود را گم كردند و دست خود بجاى ترنج بريدند ] رجعنا الى ما كنّا فيه - همهء زنان در مشاهدهء يوسف دستها بريدند و زليخا فارغ زيرا كه سطوت سلطان مشاهده ، بر باطن زليخا بكرّات حكم رانده بود و صد هزار بار به زخم تيغ استغنا « 1 » كشته و باز به شربت استرضا زنده گردانيده ، سر دفتر ارباب تحقيق ابو بكر صديق رضى اللّه تعالى عنه ، چون كسى را گريان در راه طلبپويان ديدى كه قريب العهد بودى باسلام فرمودى « هكذا كنّا حتّى قست القلوب » « 2 » ما نيز در ابتداى حال بدين منوال بوديم ، اما چون تواتر تناثر مدار فيوض ايمان و عرفان بر قلوب مكروب ما متوالى گشت ، صلابت بر دلها مستولى شد ، و در كشيدن بار محبّت قوىّ گشت ، و ديگر از آن نوع رقّتها و اضطرابها بازمانده ، و به صلابت در دين مستقيم گشت .
--> ( 1 ) - ح : استعتاب گشته . ( 2 ) - ح : حتى قصد القلوب .