معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
470
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
تدبير و كف تفكّرشان نهاد ، كه سرمايهء احتجاج و الزام است ، و چون نفوس ناطقه به نظر و استدلال اشتغال نمودند ، و هر يك از آلات را بمحال آن استعمال مىفرمودند ، كه ناگاه بىواسطهء ترتيب مقدمات و تركيب اشكال ، هيئت نور حقيقت ذات ، و تجليات صفات ، حجاب بطون از جمال ظهور برداشت ، و استدلال را باطل ساخته ، آلات و ادوات را به كلى معطّل گذاشت ، و رمل تفكّر را در مقام تحيّر سراسيمه و حيران گردانيد ، تا در هر چه نظر كردند آن نور حقيقت را بر آن محيط ديدند ، تا به مثابهء كه در خود نگاه كردند ظلمت آب و خاك بشريّت را در نور حقيقت مضمحل و ناچيز ديدند ، از درون خانه فرياد برآوردند كه « حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً » زنان مصر مىگفتند « إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ » عاشقان فانى در تجليّات ربّانى مىگويند « إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ » . لمؤلفه عفى عنه اگر بوادى ايمن برون برى راهى * تو هم ز خود شنوى معنى انا اللّهى ز قيد تن بدر آور فضاى [ هواى ] عالم جان * به بين ز روزن دل تا به حضرتش راهى به ظلمت شب هجران ز مطلع غيبى * عجب مدار كه سر بر زند يكى ماهى ز چشمهء دلت آب حيات برجوشد * چنان كه طلعت يوسف برآمد از چاهى تو غافلى چه شناسى ظهور سرّ وجود * كه نيست مظهر او جز ضمير آگاهى حجاب ظلمت و نور از جهان توان برداشت * اگر هزار بود فى المثل به يك آهى