معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
462
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
آنگاه خطاب آمد : كه يا موسى اگر چه در دنيا با وى اين كردم اما نظر كن تا منزل و مأواى وى در بهشت مشاهده نمائى ، موسى نظر كرد قبهء ديد ، از يك دانه مرواريد . فرمود : منزل وى اينست و من نيز بذات خود او رايم . * * * اگرم هيچ نباشد نه به دنيا نه به عقبى * چو تو دارم همه دارم و گرم هيچ نباشد شيخ شبلى قدّس سرّه مىگويد : كه وقتى به دهى از دههاى شام رسيدم مردى را ديدم نشسته و سر در پيش افكنده ، بى خود سخن مىگفت ، و مردم بسيار گرد وى درآمده بودند ، پرسيدم كه حال اين مرد چيست ، گفتند : اين مرد ديوانه است ، شبلى مىگويد پيش وى رفتم ، و سلام كردم گفت : عليك السّلام يا شبلى اگر خواهى كه سلامت يا بى گرد كوى محبّت مگرد ، تا رقم ديوانگى بر تو نكشند و اين قدم اوّلست « و لو زدت لزاد » هر چند كه ما در محبّت مىافزائيم وى در محنت مىافزايد ، اكنون برو تا بازآئى و بعد از روزى چند باز گذر من بدان موضع افتاد ، ديوانه را نديدم از حال وى باز پرسيدم ، گفتند از آن روز باز كه تو رفتى در دامن آن كوه غاريست ، وى در آن غار درآمده و با كسى سخن نمىگويد . شبلى مىگويد : متوجه آن غار گشتم ، ديوانه را ديدم افتاده ، و مارى سر در چشم وى كرده ديدهء وى را مىخورد ، چون آواز پاى من شنود . گفت : « عدت يا شبلى » باز آمدى اى شبلى « انظر فانّ هذا هو القدم الثّانى فى المحبّة و لو زدت فى الدّعوى يزيد فى البلوى » . آن قدم اول بود ، و اين قدم دويّم است در محبّت و چندانكه در دعوى محبّت بيفزائى ، وى در بلا و محنت بيفزايد ، و هر ساعتى بهخودىخود ندا مىكند « وقفت محنتى على من ادّعى محبّتى فمن اراد فيدخل » . * * * دارى سر ما و گرنه دور از بر ما * ما دوست كشيم و تو ندارى سرّ ما