معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
452
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
كنيد تا حال من بيچاره كه شب و روز همواره با وى مصاحبت و مجالست دارم چگونه باشد ايشان گفتند كه اى زليخا تو معذور بودهء و ما نمىدانستيم . * * * به ديدارش كرا آهنگ باشد * كه ندهد دل اگر خود سنگ باشد غمش گر مايهء رنجورى تست * جمالش حجّت معذورى تست به زير چرخ كس پيدا نگردد * كه رويش بيند و شيدا نگردد شدى عاشق ملامت نيست بر تو * در اين سودا غرامت نيست بر تو فلك گرد جهان بسيار گرديد * بدين شايستگى معشوق كمديد دل سنگين به مهرت نرم بادش * وزين نامهربانى شرم بادش اى زليخا ما را از اين ملامت اكنون صد نوع غرامت است ، گمراه ما بودهايم كه ترا در اين صواب خطا كار « 1 » پنداشتهايم . آنگاه زليخا چون ايشان را همرنگ خود ديد كه ايشان خون از دست خود مىريختند و وى سينه ايشان را همراز كرده گفت : « وَ لَقَدْ راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ » . اى ياران موافق و اى خواهران مشفق در اين واقعه مرا غمخوارى كنيد و در اين حادثه مددكارى نمائيد كه در تعشّق و تعلّق كنعانىزاده حواس من از عمل معزول و انفاس من از آمد و شد ملول گشته ، ديگر مىبينم كه كار بلطف بر نمىآيد ، اكنون معاملهء من با وى بعنف خواهد كشيد « وَ لَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ ما آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَ لَيَكُوناً مِنَ الصَّاغِرِينَ » آنگاه زنان زبان از ملامت زليخا بازداشته روى ملامت بجانب يوسف آوردند و چندانكه مركب وسوسه در ميدان كيد و مكر تاختند مفيد نيفتاد . در روايتى « 2 » آنكه بعد از ختم دعوت ، آن زنان با دستهاى بريده و گريبانهاى
--> ( 1 ) - الف : بىراه مىشمردهايم و گناهكار ما بودهايم كه ترا در اين صواب خطا كار . ( 2 ) - ح : و روايتى آنكه .