معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
442
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
مقاتل رحمة اللّه بر اين چهار پنجم افزوده و آن امرأة حاجب است . و ظاهر آنست كه اين واقعه در ميان اهل مصر شيوع يافته بود تا اكثر زنان در خانهها اين واقعه در زبان داشتند و اين سخن فاش مىگفتند كه « امْرَأَتُ الْعَزِيزِ تُراوِدُ فَتاها عَنْ نَفْسِهِ » و مراد از امرأة عزيز زليخا است چنان كه تقرير يافته و مراد از فتى بنده است زيرا كه عبد رافتى گويند و كنيزك را فتاة « قال النّبىّ صلّى اللّه تعالى عليه و سلّم لا يقولنّ « 1 » احدكم عبدى و امتى و لكن ليقولنّ فتائى و فتاتى « قَدْ شَغَفَها حُبًّا » اى احبّها حتّى دخل حبّه شغاف قلبها » . اقاويل در شغاف بعضى گويند شغاف دل عبارت است از غلاف آن و به اين معنى تقدير چنان شود ، كه محبّت در دل وى چنان درآمده كه تمامى دل را فروگرفته كه بغلاف رسيده ، و يا به اين معنى است كه محبّت در دل وى محيط گشته چنان كه غلاف بر دل محيط است . زجّاج مىگويد كه مراد از شغاف حبّة القلب است و سويداى دل ، به اين تقدير معنى چنان شود كه محبّت يوسف به سويداى دل زليخا رسيده است . و اما متصوّفه شغاف گويند و يكى از اطوار قلب خواهند ، چنان كه عنقريب مبيّن گردد انشاءالله تعالى « إِنَّا لَنَراها فِي ضَلالٍ مُبِينٍ » يعنى مراوده نمودن با غلام خود و مذلّت خود اختيار كردن و غلام خود را بر خود حاكم و مستولى گردانيدن ضلالتى است ظاهر و جهالتى باهر ، انحرافيست از طريق صواب ، و اتّصافيست به خطا و ارتياب . و گويند كه مقصود زنان در اين سخن آن بود كه بسبب اين سخن شايد كه توصّل نمايند به ديدار يوسف و آن چنان بود كه مراوده و كيفيت مجادله و شهادت شاهد به پاكدامنى صديق تحقّق پذيرفت و بعد از آن زليخا از يوسف بازخواستها نمود و شكايتها از امور گذشته پيش برد و يوسف اعتصام بحبل متين حفظ خداوندى و عنايت وى نمود و آتش عشق و محبّت در كانون دل زليخا دمبهدم استعلا مىپذيرفت
--> ( 1 ) - ح : ليقل .