معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
422
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
مادرش چون حال بر اين منوال مشاهده كرد گفت : يا رسول للّه مدّتى از روى جهالت بطريق ظلالت تكذيب تو مىنمودم و سخنان نادانسته در باب تو مىگفتم ، اكنون از همه آنها پشيمانم « اشهد ان لا إله الّا اللّه و انّك رسول اللّه وا اسفا على فاتنى منك » حضرت رسالت ( ص ) فرمود با بشارت باش كه سوگند به آن خدائى كه ترا الهام داده به حضرت خود راه نمود كه گوئيا مىبينم ملائكه مىآيند و كفن و حنوط تو از بهشت مىآرند . راوى مىگويد كه آن ضعيفه هنوز به خانه نرسيده بود كه بجوار حقّ تعالى پيوست و حضرت رسالت بر مادر و فرزند هر دو نماز گذارد و هر دو را بدعا و استغفار سرافراز گردانيد . پنجم - از آن كودكان ديگر كه در طفوليّت بفرمان حضرت ربوبيّت تكلّم نمودند شاهد حضرت يوسف بود چنان كه مرقوم رقم كلك بيان شد . نقلست : كه چون يوسف پادشاه شد و بر مسند سرير مصر به سلطنت مستند گشت و لواى سلطنتش بر ذروهء ملك و ملكوت برافراشتند در امور مملكت دارى و طريق مهم گذارى وزيرى مىبايست كه به كفايت مهمّات مردم قيام تواند نمود ، و ابواب لطف و عدل بر وجود ارباب تظلّم تواند گشود . جبرئيل از نزد حق تعالى پيغام آورد كه ملك تعالى فرمود كه از براى خود وزيرى تعيين نمايد ، تا در امور مملكت دارى ترا مددكارى نمايد گفت : اى جبرئيل من نيز در اين انديشه مىبودم ، و ليكن كسى كه استحقاق اين امر خطير تواند داشت نمىدانم . جبرئيل گفت : فردا على الصّباح كه خروس زرّين جناح صبح ، بال نور بافشاند ، و حبوب نجوم را بمنقار اسفار از طبق نقرگين آسمان برچيند ، از كرياس سلطنت شعارى قدمى بيرون نه ، هر كه اول « 1 » منظور نظر كيميا مثال تو گردد بر مسند وزارتش مستند گردان .
--> ( 1 ) - الف : اولا منظور نظر كيميا اثر تو گردد .