معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
402
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
داشته و از اين حديث اميدوارتر آنكه در حديث ديگر است : در شرح تعرّف آورده است كه چون بهشتيان در منازل خويش نزول كنند ، بندهء باشد كه مر او را هفتاد دربان باشد كه چون آيندهء از نزد حقّ تعالى سوى آن بنده آيد از هفتاد دربان اجازت بايد خواست و بهر اجازتى بساق عرش « 1 » بايد رفت ، تا از آنجا اجازت حاصل نكند از آن درنتواند گذشتن ، تا نوبت هفتاد و يكم پيش بنده درآيد . حاصل آنكه بندهء بهشتى به ناز و نعيم خود مشغول باشد كه ناگاه فرشتهء درآيد طبقى از نور بدست گرفته و دستارچهء از حرير بر وى پوشيده اين طبق را پيش بندهء بهشتى نهد دستارچه را بردارد آبيى بيند در آن طبق مطبّق مطرّا و از لوث تغير مبرّا بندهء بهشتى به دست « 2 » رضا قبول كند ، آن آبى نيز در كف بندهء بهشتى بشكافد ، حورانى « 3 » پديد آيد نقاب بسته ، بشمع شبستانى در ظلمت حجاب برافروخته ، نورى در جمال وى وديعت نهاده كه از وراى حجاب به مرتبهء لمعان مىنمايد كه سراسر بهشت عنبر سرشت از شعاع آن منوّر گشته و رقعهء « 4 » در دست وى باشد كه بندهء مشتاق كه ديدهء وفاق برمد نفاق نيالوده و در عهد محبّت بجانب محرّمات نگشوده ، و همواره منتظر آن مىبوده ، تا از كدام دريچه پرتو جمال دوست بتابد ، و آفتاب مشاهده از چه مطلع طلوع كند ، بندهء مشتاق وصال خواهد ، كه از روى آن زيب جمال نقاب بگشايد آن حور گويد : هنوز وقت آن نيست ، اول نامهء دوست بخوان آنگاه نقاب بسته بگشاى ، بنده نامهء سلطان ملك و ملكوت جلّ جلاله بگشايد بر عنوان نامه بر طريقهء بندهنوازى چند سطرى مكتوب بيند .
--> ( 1 ) - ح : عرش مجيد . ( 2 ) - ح : بيعت رضا قبول . ( 3 ) - ح - د : حورى پديد آيد . ( 4 ) - الف - ح - د : و رتبهء در دست او باشد .