معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

387

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا » چون نگاه داشت مر حضرت رسالت را تا هيچ ميل نكرد و بر وى هيچ‌گونه عيبى از آن لازم نيامد . كذا هاهنا « 1 » برهان نمود تا قصد نكرد كه وى از بندگان مخلص بود ، و اين قول نزد بيشتر علما پسنديده‌تر است و به ادب نزديكتر ، زيرا كه تعظيم انبيا فرض است و گمان نيكو به ايشان بردن داخل اعتقاد « 2 » و زلّات صغاير ، اگر بحسب بشريت بر ايشان ممكن است ، امّا بر وجه نيكوترين تأويل آن بايد كرد ، و بعبارتى كه به حرمت و عصمت ايشان نزديكتر باشد ياد بايد كرد . و بدانكه علما دلائلى ايراد فرموده‌اند بر طهارت ذيل صديق و از جمله دلايل يكى آنست كه ، زنا از منكرات كبائر است ، و خيانت در معرض امانت از معظمات ذنوب و مقابلهء احسان با ساءت موجب فضيحت و عار و اگر اين نوع قبايح منسوب به فاسق‌ترين خلق باشد از آن استنكاف نمايد پس اسناد اين امر به پيغمبرى كه مؤيّد است بمعجزات قاهره و دلايل باهره به‌هيچ‌وجه مجوّز نباشد با آنكه حقّ تعالى دربارهء او چنين گواهى داده است كه « كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ » . و چون حق تعالى سوء و فحشاء از وى مصروف ساخته باشد نسبت اعظم انواع سوء و افحش اقسام فحشاء به آن حضرت به‌هيچ‌وجه جائز نباشد . و دليل ديگر آنست كه اگر طهارت ذيل آن حضرت بتلويث اين نوع معصيت ملوّث گشته بودى مناسب اين بود كه ذكر وى بطريق مذمت مذكور شدى . چرا كه مناسب حكمت الهى جلّ و علا نيست كه كسى اقدام به معصيت نموده باشد . و بعد از اين او را به ثناى بليغ و محمدت عظيم ياد كند ، چنان كه پادشاهى از بندهء از بندگان خود شكايت كند و او را با قبح ذنوب و افحش جرايم منسوب

--> ( 1 ) - الف : چون برهان بوده تا قصد نكرد . ( 2 ) - الف : و ارتكاب امور مباحه كه از لوازم بشريت است و شايد كه آنها را زلات صغاير توان گفت كه ( حسنات الابرار سيئات المقربين ) چنان كه بعضى گفته‌اند زلات صغاير . . .