معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
385
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
چنين كرديم باز گردانيم « 1 » از او بدنامى و زشتكارى را « إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ » به درستى و راستى كه او از بندگان برگزيدهء ما بود . قوله تعالى « وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها » بدانكه اقوال علما در اين آيه مختلف است . قومى گفتهاند : چنان كه آن زن بيوسف ميل كرد يوسف نيز بوى ميل كرد و در كتب خود به اين عبارت آوردهاند كه « حتّى حلّ الهميان و جلس منها مجلس الرّجل من المرأة » . و از ابو جعفر باقر نقل كردهاند و وى از امير المؤمنين روايت كرده است كه فرمود : « طمعت فيه و طمع فيها و كان طمعه فيها انّه همّ ان تحلّ التكّة » . امام واقدى « 2 » در تفسير بسيط آورده است كه يوسف آن زمان كه طهارت ذيل خويش اظهار مىفرمود : « ذلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ » . جبرئيل بيامد و گفت : « و لا حين هممت بها يا يوسف » . يوسف گفت : « وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ » . و قومى گفتهاند همّ زليخا ديگر بود و همّ يوسف ديگر ، همّ وى آن بود كه كام خود از يوسف بردارد تا به مباشرت وى اقدام نمايد و همّ يوسف آن بود كه از وى فرار نمايد و يا به مخاصمه با وى بيرون آيد . و قومى ديگر برآنند كه همّ عبارت از آرزوئى است كه در دل پديد آيد از آنجا كه مقتضاى طبع بشريت است بىاختيار و بىكسب بنده . و بنده به اين مأخوذ نباشد كه اين در تحت تكليف درنيايد ، و به اين تقدير نه همّ زليخا زلت بود و نه همّ يوسف ، اما زلّت زليخا به آن بود كه بر آن همّ عازم و جازم شد ، و عزم كرد بر
--> ( 1 ) - تا بگردانيديم . ( 2 ) - الف : امام واجدى .