معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

361

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

همىخواهم كه درد دل بگويم * چه او پيش نظر آيد زبان كو ؟ دايه گفت عجب امريست كه محبوب خادم و ملازم باشد ، و محبّ به اين طريقه مهجور و رنجور . * * * ترا آرام جان پيوسته در پيش * چه مىسوزى ز بىآرامى خويش در آن وقتى كه از وى دور بودى * اگر مىسوختى معذور بودى كنون در عين وصل اين سوختن چيست * به داغ « 1 » شمع ، جان افروختن چيست كرا از عاشقان اين دست داده است * كه معشوقش به خدمت سر نهاده است همين بس طالع فرخندهء تو * كه سلطان تو آمد بندهء تو زليخا گفت : اى مادر مذاق جانت چاشنى درد نچشيده است و دل ناتوانت بار ملامت نكشيده است ، اين مقدار ندانستهء كه عذاب قرب بيشتر است از عذاب بعد . * * * پروانه و شمع را همين باشد حال * در « 2 » هجر نسوزد و بسوزد ز وصال اى مادر هميشه با من قرينست و ليكن به حال من هيچ التفات ندارد .

--> ( 1 ) - الف : به داغش شمع جان افروختن چيست . ( 2 ) - الف - د : در هجر بسازد و بسوزد ز وصال .