معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

333

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

يوسف ، و اهتمام در اكرام وى اهل شهر را دعوتى دهد ، و درويشان و يتيمان و بيوه‌زنان را بنوازد ، و اشراف و خواص را به خلعتهاى خاص اختصاص فرمايد و عزيز بانجاح مأمول وى پرداخته ، امور ضيافت نمود ، و جشنى كه وضيع و شريف به آن درخورد احوال خود بهره‌مند گردند بساخت ، و بعد از آن از براى يوسف لباسهاى فاخر و خلعتهاى زاهر مهيا كرد و خياطان زيبا صنعت كه در فنّ خياطت مهارتى داشتند بطلبيد ، و هفتاد قبا و بروايتى سيصد و شصت قبا از اطلس و ديبا بر قد موزون آن سرو بالا تقطيع فرمود ، و صياغان ماهر كه در صنعت صياغت جودتى به كمال داشتند بفرمود تا از براى وى تاج و كمربند مرصّع بجواهر زواهر ملمع ترتيب نمايند ، و ديگر آنچه از زينت و زيور در خورد آن جمال با كمال تواند بود ترتيب نمايند . امام قشيرى : در احسن القصص خود آورده است : كه پيراهنى در پوشيد سفيد ، به هزار دانه مرواريد آراسته ، قيمت آن هزار دينار زر سرخ ، و عمامهء بر سر وى نهاد قيمت آن هزار دينار ، و كمربندى مرصّع بياقوت و زبرجد كه قيمت آن اللّه تعالى دانستى . يوسف گفت : كه جامهاى سيد و مولاى من يعنى عزيز به اين تكلّف نيست ، و دستور متعارف ، ميان مردم آنست كه : لباس بنده دون لباس سيّد و مولى باشد زليخا در جواب او گفت : كه سيّد و مولى توئى ، و بنده فى الحقيقة او است لا جرم تكلّف در لباس تو ، زياد بايد نمود از ملابس وى . گويند : سيصد و شصت جامه در هر سالى نو « 1 » از براى يوسف ترتيب كردى تا هر روز جامهء نو پوشيدى و به خلعت خاص تلبّس « 2 » نمودى . نكته - اى درويش زليخا يوسف را دوست مىداشت ، به سيصد و شصت خلعت كه هر روزى به خلعتى تازه زينتش دادى حق تعالى بندهء مؤمن را دوست دارد هر

--> ( 1 ) - الف : كه نو شدى از براى يوسف ترتيب نمودى تا هر روز جامه ديگر پوشيدى و به خلعت تازه ملبس گشتى . ( 2 ) - ح : و به خلعتى خاص ملبس شدى .