معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

318

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

ايشان از بادهاى درد ، اين جماعت كه وصف ايشان شنيدى ، به مشايعت ابراهيم « 1 » مقدار چهار فرسنگ چنگ بر فتراك او زده بر خار و خارا « 2 » پاى برهنه بيرون آمدند ، و خليل الرّحمن بوقت وداع اين درويشان و انقطاع از صحبت ايشان از مركب فرود نيامد ، و در وقت انصراف از آن طايفه از جادهء مجاملت انحراف نموده ، حضرت آفريدگار جلّ و علا با وى وحى فرستاد و از امثال احوال گذشته نهى فرموده گفت : اى ابراهيم تو خاصان حضرت مرا كه باخلاص در ربقهء ارادت تو آمده‌اند خار داشتى و پنداشتى كه ما انتقام اين كار فروگذاريم . اكنون به ترك اين دقيقه و فروگذاشت اين طريقه يكى از فرزندان ترا در شهر مصر بنده گردانيم ، و سالهاى دراز دربند و زندان بداريم ، پس بنا بر تقدير تصحيح اين روايت سبب رقيّت يوسف ، انتقام سبك داشت خليل باشد به نسبت به آن مقربان حضرت جلّ و علا . اشارهء ديگر - اى درويش چون يوسف را در بازار « من يزيد » دلّالان ، در معرض فروخت درآوردند همهء حاضران را تمنّائى « 3 » بود كه به دولت ملاقات وى مستسعد گردند ، و امّا چون آن درّ گرانمايه حواله به خزينهء سنيّهء زليخا بود لاجرم فايز گشت . تقريب اين بشنو - اى عزيز آن روز كه آوازهء « 4 » نوازهء عرضهء « إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ » كه نزديك محققان عبارت از گوهر ازهر عشق و محبّت است به ذروهء سمع معتكفان خطاير ملك و ملكوت رسانيدند ، و دلّالان عشق و محبّت در معرض من يزيدش درآوردند ، صد هزاران هزار ملك مقرّب كه همه متدرّعان درع عصمت و متوجّهان

--> ( 1 ) - ح : بيرون آمدند چنگ بر فتراك ابراهيم آورده . ( 2 ) - ح : و خاره . ( 3 ) - الف : تمناى آن بود . ( 4 ) - ح - د : نداى نوازهء انا عرضنا الامانة كه نزد محققان عبارت از گوهر ازهر .