معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

304

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

بيت فرومىخورد چون غنجه بدل خون * نمىداد از درون يك شمّه بيرون لب او با كنيزان در حكايت * دل او زان حكايت در شكايت زبانش با حريفان در فسانه * بدل از داغ عشقش صد زبانه نظر بر صورت اغيار مىداشت * ولى پيوسته دل با يار مىداشت گهى از گريه چشمش آب مىريخت * چه جاى آب خوناب مىريخت بهر قطره كه از مژگان گشادى * نهانى راز او بيرون « 1 » فتادى گهى كز آتش دل آه مىكرد * بگردون دود آهش راه مىكرد بهر آهى كه از دل بركشيدى * كسان بوى كباب دل شنيدى بعد از آنكه تغيير تمام در حال وى « 2 » مشاهده گشت ، كنيزان و ملازمان در صدد تحقيق « 3 » آن در آمده ، هر كدام به ظن و تخمين اسباب آن را جهتى تعيين مىنمودند ، بعضى به عين الكمال باز مىبستند و گروهى بسحر حواله مىكردند ، طايفهء « 4 » بجنون نسبت مىكردند ، و فرقهء از لوازم عشق و محبت مىدانستند . گويند زليخا را دايهء بود كه در ساحرى يد و بيضا مىنمود ، و در افسونگرى نطاق از كمر جوزا مىربود مدّتها عاشقان مشتاق را معشوق مىبود ، و در قرنها طريق وفاق را به عاشقى مىپيمود . شبى پيش زليخا آمده ، اظهار محبت و شفقت و سبقت خدمت خويش به نسبت به زليخا نمودن گرفت و تربيتها كه در ايّام طفوليت بتقديم رسانيده بود ، يك يك تقرير كردن گرفت آنگاه گفت : كه چند گاه است تا ترا متغيّر الحال « 5 » مىبينم ، گل رخسارت را زرد ، و دم گرمت را سرد مىيابم با وجود

--> ( 1 ) - الف : بر رو فتادى . ( 2 ) - الف : آن نازنين دلارام . ( 3 ) - الف : و تفتيش . ( 4 ) - الف : و رهطى حمل بر جنون مىنمودند و گروهى بازيچه قرار مىدادند و طايفهء به ساختگى درست مىساختند . ( 5 ) - الف : و مختل الاحوال .