معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
296
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
خرد « 1 » خردهشناس در جواب وى مىگفت : كه هر ديده را طاقت ديدن چشمه خور نيست و هر چشم را قوت مشاهدهء صورت جان نى . فرد چون پرى از نظر خلق از آن پنهانى * كه تو جانى و نظر محرم ديدار تو نيست بعد از آن يوسف به كاروان ملحق گشته متوجه شهر شدند . از عبد اللّه ابن عباس روايتست كه چون مالك را نظر بر جمال يوسف افتاد حسن و جمال وى بر مزيد مشاهده كرد بفرمود تا جامهء زربفت و حرير در وى پوشانيدند و عمّامهء بسيار لطيف بر هامهء همايونش نهادند و او را در محفّهء نشاندند و بر شتر بستند و روى بمصر آوردند . كشف - و اتفاقا در آن سال رود نيل ضنّتى ورزيده ، آب وى به تنك افتاده بود و در ميان مصريان عسرتى « 2 » پديد آمده و مردم محتاج به طعام گشته رسم مصريان چنان بود كه چون قافلهء بمصر نزديك رسيدى باستقبال قافله بيرون مىآمدند ، اكنون كه خبر رسيدن قافله شنيدند و گفتند كه طعام همراه دارند باهتمام تمام ، خواص و عوام به استقبال كاروان بيرون آمدند . گويند كه پيش از رسيدن كاروان آوازهء آن بدر منير ، بل شعشعهء آن آفتاب كشور گير بر تمامى مصر پرتو انداخته بود ، و اهل ان ديار « 3 » به جملگى به تماشاى جمال و تمنّاى وصال يوسف روى بدان قافله نهادند ، و هر يك به زبان حال به اين مقال ترنم مىنمودند . اين شهر پر از حديث آن روى نكوست * دلهاى جهانيان همه بستهء اوست
--> ( 1 ) - د : بدون خرد . خرده . ح : خردى خردشناسى . ( 2 ) - د : تنگى : ( 3 ) - الف : از صغار و كبار به تمناى ديدار فرخنده آثار آن نير انور ، و به تماشاى آن خورشيد رخسار ، روى بدان قافله نهادند .