معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

291

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

هبوط رياح و تراكم سحب مظلمه به مرتبهء انجاميد كه قافله از حيات مأيوس گشته ، يكديگر را نمىديدند ، شتران راه فرار پيش گرفته ، زلزله بر زمين افتاد ، ملائكه بگريه درآمدند ، تغيير كلى در عالم پديد آمد ، مالك ابن ذعر چون اين حال مشاهده كرد . گفت : اى رفيقان نيكو تأمّل كنيد كه از شما چه عمل ناپسنديده و كدام فعل قبيح صادر شده كه از آن توبه و استغفار كرده ، رفع هائلهء مهلكه شود « 1 » و هرآينه كه اين تيرگى افعال و كدورت اعمال ماست كه در هوا اثر كرده است « إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ » كاروانيان گفتند ما از خود گناهى نمىدانيم كه مستحق اين عقوبت باشيم ، آخرالامر غلام شوريده‌بخت گفت : همانا اين محنت به‌واسطه شومى معامله من روى نموده و اين صعوبت بنا بر جسارت من دست داده ، چه اين ساعت طپانچهء بر روى غلام كنعان زدم و او آب در ديده گردانيد و روى به آسمان كرد و لب بجنبانيد در حال دست من خشك گشت و زمين و زمان چنين كه مىبينيد بهم آمد ، مالك و مملوك با همه كاروانيان به نزديك يوسف صديق آمدند ، و در پاى مباركش افتادند عذرها خواستند و به استغاثهء تمام از وى استدعا نمودند تا جبر اين نقصان كرم فرمايد ، يوسف معذرت ايشان قبول كرده ، روى به قبلهء دعا آورد و از بارى تعالى فرج ايشان التماس نمود ، در زمان تموّج هوا تسكين يافت ، و عروس آفتاب نقاب ، چهره گشاده عالم بقرار آمد ، مالك چون آن كرامت مشاهده نمود دست غلام گرفته نزد يوسف آورده درخواست نمود تا بقصاص خويش او را ادب كند يوسف فرمود : چه جاى اين سخن است ، ما از اهل اغماض و احسانيم و در جزاى بدكرداران به غير عفو و تجاوز چيزى ندانيم از سر گناه وى درگذشته رقم نسيان بر جريدهء عصيان او كشيد و از بهر غلام دعا فرموده دست وى باز به حالت اول « 2 » بازگشته به گيرائى درآمد . « 3 » و بعد از ظهور اين خارق عادت ، يوسف را بند برداشتند و به چشم تعظيم و

--> ( 1 ) - د : استغفار بايد كرد و هرآينه . ( 2 ) - د : اولى ( 3 ) - د : كشف بعد از ظهور .