معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
285
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
عالى به حضرت ملك تعالى جل جلاله فروختهء « إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ » باز به دشمنان خويش كه عبارت از هوا و شهوتاند باقلّ من القليل مىفروشى و از اين مبايعهء با خسران هيچ نمىانديشى . [ اشاراتى لطيف در مورد فروختن حضرت يوسف ] لطيفهء شريفه - اى درويش عجب نه آنست كه برادران مر يوسف را به بهاى اندك بفروختند . عجب آنست كه « 1 » يوسفى همچنان را به بيست درم ناسره بچنگ آوردند . آرى اى درويش از آن نيز چندان عجب نيست ، عجيب آنست كه قومى بهشت باقى را ، به دنياى فانى بفروختند و عجيب آنست كه بهشتى بدان بزرگوارى و پادشاهى ابدى و لايزالى را ، به قرصى كه بر دست درويشى نهادند و يا خرمائى كه در دهان مشتاقى درآورده بدست آوردند ، اى عزيز من ، دولت را بهائى نيست و كرامت حق تعالى جز عطائى نى . اشارهء لطيفه - اى درويش برادران قدر يوسف ندانستند لاجرم به ارزانش فروختند و بعد از آنكه فروختند نيز پشيمان نشدند ، اما آن روز كه برادران بمصر آمده بودند و در پايتخت يوسف بعرض نياز ايستاده مىگفتند : « يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ » يوسف فرمود : خاموش باشيد اگر من عزيز بودمى به بهاى ارزان نفروختى ، يوسف را اجازت رسيده بود باظهار امر خويش ، پرده از پيش جمال برداشت ، و در حضور مصريان با برادران خطاب فرمود : كه اى مصريان اين چنين صورتى را به بيست درم فروختن انصاف هست يا نه ، برادران را از اين معنى خجالتى تمام ، روى نمود ، از براى تسلّى ايشان فرمود : « لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ » . تقريب آنست كه چون وقتى انكشاف استار جلال از جمال لا يزال پديد آيد ، و انوار تجلّى الهى ظهور كند هشتصد هزار سال ، از سطوت انوار تجلّى ، عاشقان بىشعور باشند چون نظر در جلال كنند مىگدازند ، و چون مشاهده جمال مىنمايند مىنوازند « اذا نظروا الى جلاله ذابوا و اذا نظروا الى جماله طابوا » بعد از آنكه هشتصد هزار سال ، بگذرد خطاب آيد : كه اى مستنيران اشعهء شموس جلال و جمال ،
--> ( 1 ) - د : سيارهء .