معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
279
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
گفت يا رسول اللّه عرش را مشاهده فرمودى . گفت : بلى . گفت : با چندان نور چگونه ديدى ؟ فرمود « غلب نورى نوره » نور من بر نور عرش غالب آمد . * * * جائى كه نور احمد مرسل كند ظهور * خورشيد و ماه كيست كه لاف از ضيا زند چون گرد سمّ مركب راهش « 1 » رسد بعرش * عرش مجيد بوسه بر آن خاك پا زند آن عندليب قدس كه در گلشن وصال * در گلبن دنى فتد لى نوا زند قوله تعالى : « يا بُشْرى هذا غُلامٌ » به بشرى خطاب كرد كه اينست غلام و نه گفت غلامى يافتم زيرا كه يافت بعد از طلب باشد و آن نقدى بود كه بىجستجو بدست آمده بود . اى درويش : دولت وصال حضرت احديّت جلّ و علا نيز از اين قبيل است ، زيرا كه يافت بعد از طلب رسيدنست . بنوال بعد از سؤال و قاعدهايست در ميان ارباب تحقيق كه « السّؤال و ان قلّ ثمن النّوال و ان جلّ » « 2 » تا گفتهاند كه حكمت در جواب لَنْ تَرانِي در برابر سؤال « أَرِنِي » اين بود : كه اگر ديدار بنمودى آن سؤال ثمن ديدار آمدى و ديدار خداوندى جلّ و علا را بها نيست بلكه عين موهبت است . كذلك وارد بطلب آب آمده بود ، ناگاه بطالع ميمون ، و بخت همايون ، بوصال يوسف مشرّف گشت و يافت اين نوع سعادات بعنايت ازلى بازبسته است ، تا به آن دولت و سعادت كه فائز آيد . * * *
--> ( 1 ) - د - ح : چاهش . ( 2 ) - د : و ان حل .