معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

239

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

بصحبت ما مؤانست جوئى تا من در فراق پسر زارى كنم و تو در هجران برادر سوكوارى نمائى ، گرگ روى مسكنت بر خاك تواضع نهاده گفت يا نبىاللّه خدمت تو كيمياى سعادتست اما مرا فرزندگانند كه معيشت ايشان باز بسته بحضور منست آنگاه يعقوب مر او را رخصت داده به وطن خود مراجعت نمود . صاحب تكملة اللطائف مىآورد : كه چون گرگ از پيش يعقوب بيرون آمد بر بالاى تلى بر آمده فرياد كرد كه اى ابناى جنس اگر فرزند يعقوب را قصد هلاك كرده‌ايد و اى بر شما كه به ايذاى پيغمبرى از پيغمبران مرسل مبادرت نموده‌ايد و اگر چنانچه جانب شما ازين تهمت محروس است زود باشيد بدرگاه يعقوب آئيد و حجت در عذرى كه داريد بگوئيد ، و ساحت احوال خود را از غبار اين جريمه پاك سازيد . راوى مىگويد كه گرگان بسيار در حوالى وثاق يعقوب جمع آمدند و خروش و زارى برآوردند تا يعقوب از خانه بيرون آمد آن بىزبانان برو در افتادند و سرها بر زمين نهاده به زبان حال مىگفتند : كه حاشا كه از ما به نسبت به فرزند ارجمندت اين نوع جسارتى بوقوع پيوسته باشد يا بىادبى بتقديم رسيده بود ، و خود چگونه اين معنى صورت بندد كه حيات ما به بركت وجود تو است ، و معاش ما از آثار انعام وجود تو ، يعقوب عذر ايشان مقبول داشته توجه به فرزندان نموده با ايشان گفت : « بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً » . ابن عباس گفت « بل زيّنت » بياراست نفسهاى شما را نزد شما كارى مستقبحى همچنين را « 1 » . كشف : و بعضى گويند « سولت اى سهلت » « 2 » يعنى آسان نمود شما را اين كار . گروهى گويند « هوّنت فى اعينكم امرا عظيما » كارى بزرگ را در نظر شما خورد نمود . و تقدير چنين شود كه نيست چنين كه مىگوئيد اى فرزندان ، يوسف را هيچ گرگى نخورد بلكه نفسهاى شما كار بزرگى همچنين را پيش خود

--> ( 1 ) - د : بدون همچنين . ( 2 ) - د - ح : بعضى گويند « اى سهلت » .