معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

235

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

توانند دويد و گوسفند از چنگال وى بيرون توانند آورد ، پس بنا بر اين تقدير از براى ممارست در دويدن با يكديگر مسابقت مىنموده‌اند . قوله تعالى « وَ ما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنا وَ لَوْ كُنَّا صادِقِينَ » . حاصل كلام آنست كه تو ما را تصديق نمىكنى هر چند كه ما راست مىگوئيم . نقلست : كه چون فرزندان اين بهانه بسمع يعقوب رسانيدند از غايت صعوبت اين امر و سورت و شدّت فراق يوسف ، از سر سوز و گداز آهى بر كشيد و باز مدهوش گشت . * * * از فراق « 1 » يار اگر آه از دل و جان بركشم * صد علم زين « 2 » آتش دل از فلك برتر كشم يوسفم رفته ز پيش و خون او بر پيرهن * وقت آنست اى رفيقان كين زمان دم در كشم ابجد لوح صبورى شويم از سرخاب چشم * رشحهء از نوك مژگان بر خط و دفتر كشم نغمهء زان نوحه اندر گوش مه خواهم فزود « 3 » * سرمهء زين ماتم اندر ديده اختر كشم خسرو اهل فراق اكنون منم در ملك هجر * چتر عباسى ز آه خويشتن بر سر كشم بعد از فرصتى كه فىالجمله به خود باز آمد ، پرسيد كه اى فرزندان ، من كجايم و چنين مدهوش چرايم ؟ گفتند : در منزل كرامت خود نزول فردهء و در مستقرّ عزّت خويش آسودهء : گفت يوسف من كجا است ؟ گفتند : غايبست ، يعقوب فرمود كه چون يوسف غايبست پس حاضر كيست ؟

--> ( 1 ) - ح : در فراق . ( 2 ) - ح : از آتش دل . ( 3 ) - د : فرو .