معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

224

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

اينجا در معنى حال واقع شده ) اگر گويند حكمت در شب رفتن ايشان چه بود . جواب آنست كه بر اعتذار دلير باشند كه در روز شايستى حيا ايشان را مانع آمدى از عذر و دروغ ، و از اينجا گفته‌اند « لا تطلب الحاجة با اللّيل فان الحياء فى العين و لا تعتذر بالنّهار فتلجلج فى الاعتذار فلا تقدر على اتمامه » « 1 » يعنى چون حاجت از كسى خواهى در شب مخواه ، كه حيا در چشم است ، تا چون دو چشم در برابر يكديگر افتد يكى را شرم آيد يا سائل را ترك كند « 2 » و يا مسئول عنه را نوميد بازنگرداند و چون عذر گناه خواهى به شب خواه تا زبانت از كار باز نماند و عذر خود تمام كردن تواند لا جرم به شب آمدند و باز همه گريان آمدند و بزرگان گفته‌اند كه گريستن مردمان بتخصيص چون متّهم بكذب باشند نشان خير « 3 » نباشد . و در خبر است كه چون نفاق مردمان بكمال رسد مالك شود هر دو چشم خود را تا بگريد هرگاه كه خواهد . كشف « 4 » - و مجاهد از شعبى نقل مىكند كه زنى نزد شريح قاضى آمد گريان ، شخصى « 5 » گفت يا ابا اميه در اين مسكينهء باكيه نگاهى كن كه چگونه مىگريد . شريح گفت برادران يوسف را نشنيدى كه چگونه مىگريستند و حال آنكه دربارهء برادر ظلم كرده بودند و عذرى به دروغ بر هم بافته بودند و اين بيت انشا فرمود . * * * « اغرّك من شاع « 6 » بكاء مملّقة * ام اللحية البيضاء للنتف مطلقة ؟

--> ( 1 ) - د : فى الاعتذار على لسانه . ( 2 ) - د : يا سائلى را ترك سؤال كند و مسول عنه را . ( 3 ) - د : نشان خبر نباشد . ( 4 ) - د : مف كش . ( 5 ) - د : شعبى گفت . ( 6 ) - د : ساغ بكاء و مملقة ح : اغرك صاع بكاء و مملقة * ام للحبيب بيضاء مطلقه فان اولاد يعقوب جاءوا اباهم - عشاءهم زور او معرفة .