معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

221

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

فصل اما ذكر مراجعت اسباط به ملازمت پدر بزرگوار و آگاهى يعقوب ازين واقعهء هايل « 1 » آورده‌اند كه چون برادران ، يوسف را به چاه افكندند ، از آنجا مراجعت نموده به خيمه خود فرود آمدند ، و بزغالهء كشتند و پيراهن يوسف را به خون او ملطخ ساختند و بعد از آن ساعتى تأخير كردند تا بيگاه‌تر شد ، آنگاه بصوب خانه توجه نمودند و معهود چنان بود كه قبل از غروب آفتاب اسباط از سير و شكار به منزل باز مىآمدند ، و چون رجوع ايشان اين نوبت بعد از غروب آفتاب افتاد ، خاطر يعقوب مشوّش گشته ، كنيزك صفرا نام را گفت : دستم بگير تا باستقبال فرزندان بيرون روم و ببينم كه موجب دير آمدن ايشان چيست ، و چون يعقوب از خانه بيرون آمد ، مسافتى قطع فرمود و در بالاى تلى بر آمده بايستاد و ديده بر راه نهاد ، بريد اميد باستقبال جمال يوسف فرستاد ، و انتظار مىكشيد تا از كجا آن نور چشم را كه از چشم دور افتاده از دور ببيند و در آينهء جمال او ، صورت حال را از زخم چشم بد نيكو مشاهده كند و مترصد آنكه تا مردم ديده به چشم خانه بازآيد ، و جان رميده بجانب جسم چگونه گرايد و منهيان بارگاه تقدير به گوش ضمير او مگفتند . * * * بيرون ز كفايت تو كارى دگرست * در عالم غيب اختيارى دگرست اى يعقوب در پردهء تقدير نوائى ساز كرده‌اند ، كه زير و بم تزوير در آن تدبير ،

--> ( 1 ) - د - ح : هايله .