معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

219

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

باشند ، جواب داد ، چون حيات وى دانستند سنگى عظيم آوردند تا بر سر وى افكنند ، يهودا پيش آمده دست ايشان بگرفت و از افكندن سنگشان منع كرد ، و تذكار عهد قديمشان نمود ، و گفت او را در قعر اين چاه چندان بقائى نخواهد بود ، بقتل وى مبادرت نمودن اكنون جهتى ندارد . بدانكه علما را در سبب افكندن يوسف در چاه اقوالست : بعضى گويند كه سبب آن بود كه عاقبت كار وى چون به سلطنت و فرمانروائى مقرر گشته بود ، و از لوازم پادشاهى است بحبس و زندان حكم فرمودن در ابتداى حال او را به چاه و زندان مبتلا گردانيدند تا از احوال محبوسان خبردار بوده غافل نماند و بر درد دل دردمندان بخشايد . [ سبب افكندن يوسف را به چاه و آنكه اين چاه چيست و در كجا است و بوسيلهء چه كسى حفر شده است ] و در احسن القصص : قشيرى آورده است كه : آن چاه را شداد بن عاد كنده بود و هزار سال از حفر وى گذشته و در آن زمان مردى بود كه به هود نبى ايمان آورده و وى نيز مسمّى به هود بود و در صحف شيث پيغمبر توصيف يوسف مذكور بود ، و به مطالعهء اين مرد مسمى يهود رسيده بود ، از بسيارى اشتياق بملاقات يوسف دعا كرد ، كه « اللّهمّ انّى أسألك ان تؤخرنى و لا تقبض روحى حتّى ارنى يوسف » « 1 » . حق تعالى دعاى وى اجابت فرمود ، و هاتفى مر او را گفت ترا در چاه شداد بن عاد متوطن بايد شد ، تا بوقت رسيدن يوسف كه موعد ملاقات وى با تو در آن چاه خواهد بود « 2 » ، هود آن چاه موعود را صومعهء خود گردانيد ، هر روزى يك انار از باغستان عالم غيب از براى وى مىفرستادند ، و قنديلى از نور ملكوت براى وى برافروخته بودند ، كه محتاج به فتيله و روغن نبود . گويند مدت هزار و دويست سال در قعر آن چاه انتظار قدوم يوسف مىبرد ، بعد از آنكه يوسف به چاه نزول فرمود ، هود يوسف را بر سينه خود منضم ساخته ، نفسى

--> ( 1 ) - د : دعاى وى اجابت فرمود . يوسف دعا كرد و مستجاب الدعوة بود . ( 2 ) - د : كه موعد ملاقات ترا خداى متعال با وى در آنجا مقرر فرمود .