معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
215
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
يوسف جواب داد : « لا فى الاحياء و لا فى الاموات » اى متفقد احوال غريبان تو كيستى كه از بيچارگان مىپرسى و از مضرت برادرانم نمىترسى . يهودا گفت : منم برادر تو بگوى : كه حالت چونست و روزگارت بر چهسان مىگذرد . يوسف جواب داد چگونه باشد حال كسى كه از مادر جدا مانده ، و از پدر دور افتاده ، و به قيد برادران گرفتار گشته ، و به تن برهنه و بلب تشنه و به شكم گرسنه بود و در قعر چاه ظلمانى بىمونس و يار و بىهمدم و غمگسار و به صد هزار بلا مبتلا باشد . يهودا را از شنيدن اين حديث عنان تملك از دست رفته ، قطرات عبرات از ديده بباريد ، و در مقام عذر خواهى درآمده با وى گفت : اى يوسف من ازين معامله كه با تو برادران پيش بردهاند بهغايت رنجورم و از خجالت ، عذر آن خواستن نمىتوانم . يوسف گفت حكم خداوند تعالى چنين ورود يافته ، و قضاى الهى سبحانه و تعالى چنين استحكام پذيرفته و بر حكم و قضاى الهى اعتراض نيست اكنون وصيّتى دارم كه مىخواهم كه به اين وصيت من عمل نمائى . اول آنكه اگر غريبى و بىكسى و ضعيفى ، گرسنه و تشنهء بينى ، البته در امداد و معاونت وى تقصير ننمائى و لطف و مهربانى به نسبت به وى دريغ ندارى . ديگر آنكه هرجا جوانى بينى البته از جوانى من ياد آرى و چون به يتيمى بىمادر و پدر رسى از يتيمى من فراموش نكنى ، و چون غريبى بىكسى ترا پيش آيد از غريبى و بىكسى من برانديشى . ديگر وصيّت ، آنكه چون به خانه روى برادرم بنيامين را و خواهرم دينه را سلام من برسانى و ايشان را بنوازى و در خاطرجوئى « 1 » ايشان تقصير نكنى و زنهار كه از فضاحت احوال و كيفيّت معامله برادران با من چيزى بسمع ايشان نرسانى ، كه مبادا پدر بشنود و بر ايشان دعاى بد گويد و من اميد مىدارم كه از اين ورطه ، به سلامت بيرون آيم و از برادران درگذرانم پيش از آنكه بر حال ايشان اطلاع يابد و از نظر عنايتش محروم گردند . شفقت بىغايت و كرم بىنهايت مشاهده كن كه طبع كريم پيوسته
--> ( 1 ) - د : خواطر .