معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
فهرست و شرح حال مؤلف 16
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
افكندند و براى غذا خوردن نشستند ناگاه قافله اسماعيليان از جلعاد مىرسيد كه بارهاى كتيرا و بليسان و لادن بار داشتند و مقصد آنها مصر بود آنگاه يهودا به برادران خود گفت برادر خود را كشتن چه سود دارد بيائيد آن را به اين اسماعيليان بفروشيم پس برادرانش بدين امر رضايت دادند و بالاخره يوسف را به بيست پاره نقره به اسماعيليان بفروختند پس آنها يوسف را بمصر بردند پس برادر ديگر چون سر چاه آمد و ديد يوسف نيست پيراهن خود را چاك زده و نزد برادران آمده گفت طفل نيست و من كجا بروم ؟ پس رداى يوسف را گرفته بز نرى را كشته رداى يوسف را در خونش فروبردند به نزد پدر فرستادند مبنى بر آنكه او را جانورى درنده خورده است ، يعقوب لباس خود را چاك زده و روزهاى زياد براى پسر ماتم گرفت و در ناراحتى بسر مىبرد كاروان اسماعيليان يوسف را در مصر به فوطيفار كه خواجهء فرعون و سردار افواج خاصه بود بفروخت ( سفر پيدايش باب سى و هفتم ) . يوسف در مصر نزد فوطيفار بود و خداوند با يوسف مىبود و او مردى كامياب شد و در خانهء آقاى مصرى خود ماند و آقايش ديد كه خداوند با وى مىباشد و هر چه او مىكند خداوند در دستش راست مىآورد پس يوسف در نظر وى التفات يافت و او را خدمت مىكرد و او را به خانهء خود برگماشت و تمام ما يملك خويش را بدست وى سپرد و خداوند خانهء آن مصرى را بسبب يوسف بركت داد و او يوسف را بر تمام اموالش چه در خانه و چه در صحرا مسلط كرد و يوسف خوشمنظر و نيك اندام بود . پس از آن زن آقايش بر يوسف نظر انداخته گفت : با من هم خواب شو خلاصه تورات ( سفر پيدايش باب سى و نهم ) اين است كه زن فوطيفار از يوسف تقاضاى همخوابگى مىكند و يوسف امتناع مىكند و چون آن زن با يوسف گلاويز مىشود لباس يوسف كنده مىشود زن جريان را معكوس قلمداد مىكند و به مردم و شوى خود مىگويد كه اين غلام عبرانى به من نظر داشت در نتيجه يوسف زندانى مىشود . زندانبان با يوسف مهربانى مىكند و كارهاى زندان را به دو واگذار مىكند تا