معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

203

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

از زحمت مكر و خداع شيطانست ، آنجا يعقوب يوسف را نزديك خود مىداشت كه « الاولى ان يكون الحبيب عند الحبيب » اينجا خداى تعالى ترا نزديك به حضرت خود مىدارد كه « وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ » . اى درويش چنان كه گرگ حمله كند هر روزى سيصد و شصت نوبت گرگ شيطان بر دل بندهء مؤمن حمله آرد ، چون سواطع نور ايمان بيند پرتو اندازد « 1 » از حوالى دل ، عنان بگرداند ، زيرا كه بندهء مؤمن را نورى داده‌اند كه اگر يك لمعه از آن نور ظاهر گردد ، قاف تا قاف عالم را بهجت و نور فروگيرد « 2 » . [ حكايت مرد گوساله‌پرست كه در قوم بنى اسرائيل بود و كيفر الهى و توبه آن مرد ] نقلست : كه در بنى اسرائيل مردى بود گوساله‌پرست ، روزى مىخواست گوساله را سجده كند ، ابرى تيره برآمد ، و رعد بانكى كرده گوساله از هيبت آواز رعد بگريخت ، در دل وى قباحت اين فعل ظاهر گشت ، و حسن ايمان ، جمال نمود ، فى الحال بجناب قدس خداوندى جل و علا سر فرود آورده گفت : اى خداوند ابر ترا مىپرستم و از افعال ناپسنديده خود شرمسارم توبه كردم و به حضرتت مراجعت نمودم توبه من قبول نماى ، و گناهان مرا بيامرز ، و مرا در سلك دوستان خود درآور ، و بعد از اينم از گناه نگاهدار . بموسى وحى آمد كه اى موسى اين بيچاره را بگوى كه آنچه گفتى شنيدم ، بلى خداوند تو « 3 » منم و خداوند همه چيزها منم ، آنچه گفتى از من « 4 » توبه قبول كن كردم ، و گفتى گناه من بيامرز آمرزيدم ، و در سلك دوستانت درآوردم ، اما آنچه گفتى از گناهم نگاهدار اين نخواهم كرد ، زيرا كه مرا خزاين رحمت بسيار است ، و درياهاى لطف و كرم بيشمار ، اگر ترا از گناه نگاه دارم ، از اين‌همه خزاين و دفاين محروم مانى ، و دوست آنست كه دوست را از نعمتها محروم نگرداند . موسى پيغام الهى به آن فقير رسانيد آن دردمند از غايت شادى ندانست كه

--> ( 1 ) - د : بيند . ( 2 ) - د : كه اگر لمعان لمعهء از آن نور ظاهر گردد در آفاق عالم را بهجت نور فروگيرد . ( 3 ) - د : ابر منم . ( 4 ) - د - ح : آنچه گفتى توبه .