معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

198

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

را نيز از براى اين فرزند از هلاكت بازدارى ، از گوشهء لحد آوازى شنيد كه « انا ضمين امين ما تسلّمت الى تسلّمت اليك » « 1 » در ابتدا اين سهو ، ترا افتاد ، كه فرزند را تنها بما سپردى و مادر را نام نبردى ، به پروردنى پروردم و به سپردنى سپردم « 2 » تا بدانى كه آنچه به حق تعالى سپارى بهر جا طلبى حاضر يا بى و آنچه بخلق سپارى تلف و ضايع يا بى . اشارهء مقرون به نصيحت - چون برادران ، از براى بردن يوسف از پدر التماس كردند تا دستورى دهد وى گفت « إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ » حزن وى به جهت مفارقت بود و خوف خوردن گرگ بر آن بيفزود لا جرم غم و اندوه وى به نهايت رسيد . حصهء تو در اين قصه آنست ؛ كه چنانچه هيچ محبوب نزد يعقوب از يوسف خوب‌تر و مرغوب‌تر نبود ، هيچ محبوبى نزد تو از جان تو دوست‌تر نيست لا جرم بفراق وى اندوهناكى و اگر عياذا با اللّه خوف تلف روح كه عبارت از گرفتاريست به عذاب ابدى با آن منضم گردد ، آن هنگام اندوه و بيم به نهايت رسد ، امروز عنان اختيار از دست مده و جان را به دشمنان نفس و شيطان و اتباع ايشان باز مگذار تا عاقبت‌الامر پشيمان نشوى و در وقت مردن از حزن و اندوه و مفارقت جان و خوف زوال ايمان مصون و محفوظ مانى كه « أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ » . اشارهء ديگر مشتمل بر نصيحت ؛ يعقوب فرمود : « وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ » از گرگ بترسيد و قاعده آنست كه هر كس از هر چه بترسد همان را بر او گمارند ، كه اگر اين خوف مستند بجناب قدس خداوندى جل و علا بودى اگر همه گرگان عالم جمع آمدى يك سر موى گزند بيوسف رساندن نتوانستى ، حصّه تو نيز در اين قصّه آنست كه تو نيز همواره از ملك‌الموت مىترسى حق تعالى هم

--> ( 1 ) - د : ما سلمت الى فسلمت اليك . ( 2 ) - د : پروردنى را پروردم و سپردنى را سپردم .