معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
181
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
موقوف به رخصت پدر گردانيد ، ايشان پيش يعقوب آمده گفتند يا نبىّ اللّه ما را حاجتى است ، اگر اجازت باشد ، معروض رأى رفيع گردانيم . برادر بجان برابر ما يوسف را سوداى تماشا بر سر افتاده ، و به مرافقت و موافقت ما تن در داده ، موقوف به اجازت شريف حضرت نبوّت پناهى است « 1 » ، ملتمس آنكه اجازت فرمائى تا على الصباح بميامن طلعت همايونش ابتهاج نموده باتفاق او بصحرا رويم ، كه دشت و صحرا چون شمايل دوستان يكدل گشته ، و هوا چون مزاج تندرستان معتدل شده . * * * نقش خورنقست همه خاك و خار و دشت * فرش ستبر قسمت همه كوه و كوهسار « 2 » اگر شرف دستورى كرامت فرمائى ، آن گلهاى سورى كه از پردههاى فغفورى ، بيرون آمده نظاره كند ، و عروسان رياحين را كه در نگارخانهء بساتين ، جلوه كردهاند ، به طراوت ديدار خود رونق دهد « أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ » . چون يعقوب اين التماس از ايشان استماع فرمود جواب داد كه : « إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ » و بستگى من به اين فرزند چنانست كه اگر او را از پيش من ببريد ، حرقت غم و اندوه ، اليف بدن نحيف و قلب ضعيف من گردد ، مع ذلك مىترسم كه او را گرگ بخورد و شما غافل باشيد . گفتند : اى والد بزرگوار گرگ را چه محل و مقدار كه در حريم حرم ، گستاخى كند ، سگى را چه مجال و اقتدار آن بود كه در مقابلهء ده نفر پيل تن شير دل پلنگ صولت ، جرأت نمايد .
--> ( 1 ) - د : به اجازت شماست . ( 2 ) - د : در نسخهء اصل اين بيت نيست . ح : همه خور نقشست و همه حال و خوار و دشت و فرش ستبرقست و همه كوه سارا .