معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

175

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

انابه ديد لا جرم به صورت ستاره درخشنده بوى نمودند . اشاره - يعقوب دو عذر گفت يكى در مفارقت يوسف اندوه « 1 » خود را و ديگرى آنكه نبايد كه برادران غافل شوند و يوسف را گرگ بخورد و اين هر دو عذر مقوّى ازدياد بلا و اشتداد ابتلاى او آمد . اول چون گفت « إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ » اظهار محبت خويش كرد بيوسف و به اين سخن نايرهء حسد ايشان در التهاب آمد و داعيهء ايشان در افتراق يوسف مصمم‌تر گشت . ديگر فرمود : « أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ » ايشان هم « 2 » نمىدانستند كه گرگ به خوردن آدمى مبادرت نمايد ، مدتى در اين انديشه بودند كه به چه طور يوسف را به چاه اندازند ، و نزد پدر بچه بهانه تشبّث نمايند « 3 » . چون از پدر اين استماع نمودند ، گفتند بهانهء يافتيم ، يوسف را در معرض تلف درآريم و بهانه بر گرگ نهيم . كشف - و اين چنانست كه در مثل گويند « ذكّرتنى الطّعن و كنت ناسيا » و در خبر است از محمّد مصطفى ( ص ) كه فرمود : « لا تلقنوا الناس الكذب فيكذبوا فانّ بنى يعقوب لم يعلموا انّ الذّئب يأكل الانسان فلمّا لقّنهم انّى اخاف ان يأكله الذّئب قالوا اكله الذّئب » « 4 » . اشاره - شيخ ابو على دقّاق گفت : يعقوب گفت « أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ » گرگ را بر وى مسلط كردند و اگر گفتى « اخاف اللّه تعالى » هم گرگ را از وى بازداشتى و هم برادران را كيد كردن نگذاشتى . ديگر گمان يعقوب آن بود كه نگهبان فرزند خود او بود ، لا جرم ترسيد كه چون از نزد وى غايب گردد در معرض تلف درآيد اگر بر ضمير مباركش حفظ

--> ( 1 ) - د - ح : يكى اندوه خود در مفارقت يوسف . ( 2 ) - د : هرگز . ( 3 ) - د - ح : از مدتى در اين انديشه تا تشبث نمودند ندارد . ( 4 ) - د : فلما علمهم اللّه .