معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
166
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
از انبيا و اوليا بر پل صراط مىگذرند ، در ميان فوجى از ايشان عالمى باشد تاجى از نور بر سر نهاده ، و دواجى از نور در بر كرده ، و بر مركبى از نور نشسته ، در فضاى عرصات سواره مىراند ، تا به نزديك عرش عنان خويش باز كشد ، پس فرمان جناب قدس ، متوجّه او گشته ، فرمايد « يا ولى اللّه » قرآن و علم در دل تو نهادم ، مگر اينكه دربارهء تو اراده خير داشتم ، بعد از آن بجبرئيل خطاب فرمايد كه اى جبرئيل ، اين عالم از جملهء ملازمان محمد ( ص ) است ، او را به حضرت مخدوم او برسان ، جبرئيل مر آن عالم را به نزد حضرت رسالت آرد ، رسول بعد از اعزاز و اكرام مر آن عالم را از حوض كوثر آب دهد ، و با جبرئيل بجانب جنّت روانه سازد ، و خود بجهة دستگيرى درماندگان بصحراى عرصات آيد ، آن عالم با متابعان خويش بر پل صراط گذر كند ، مردى از دوزخ ندا كند ، كه اى بزرگوار دين به فريادم رس عالم گويد تو كيستى كه به من اغاثت مىنمايى ؟ گويد من ترا در دنيا دوست مىداشتم اكنون بهوسيله آن محبّت مىخواهم كه به شفاعتم مستسعد گردانى . آن عالم بجناب خداوندى توجه نمايد فرمان جلال احديّت دررسد كه شفاعت تو در حق آن بنده قبول كردم ، و او را از چاه دوزخ بحبل متين شفاعت بيرون آر . عالم متحير شود كه بچه طريق از جهنمش بيرون آرد ، خطاب دررسد كه رداى خود را در دوزخ فروگذار تا تشبّث به آن نموده او را از قعر جهنم بيرون كشى ، عالم رداى خود به دوزخ فروگذارد و در هر رشته از رشتههاى رداى وى هفتاد تن از اهل دوزخ التجا جويند و همه فرياد برآرند كه ما را نيز به ذريعهء شفاعت از ورطهء هلاكت بساحل نجات رسان ، از ايشان پرسد كه بچه وسيلت طلب شفاعت مىكنيد ، گويند اى برگزيده جناب قدس خداوندى ، اگر چه در دنيا بشرف ملازمتت مستسعد نگشتهايم اما به مجرد استماع نام تو محبّتت در صميم قلب مصمّم « 1 » مىداشتيم ، فرمان آيد كه راست مىگويند ايشان را نيز به شفاعت تو از اين مهالك رهانيديم و
--> ( 1 ) - د : منضم .