معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

159

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

جمال يوسف بر من از حقايق غيبيه مكشوف شد ، حاصل نگشته بود ، نعرهء بيخودانه زدم و از هوش برفتم تا مدت سيزده شبانه روز از لباس عقل عارى ، و به كسوت جنون متوارى بودم ، بعد از آن كه به هوش بازآمدم ، ندائى شنيدم كه اين جزاى آن‌كس است كه عاشقان درگاه ما را ملامت كند . * * * ملامت بر دل صد پارهء عاشق بدان ماند * كه باشد زخم شمشير و بدوزندش به سوزن هم [ بيان درجهء انبياء و اولياء ] لاجرم همواره يعقوب آثار انوار تجلّيات ربّانى در لوح پيشانى يوسف مشاهده مىكرد و اظهار اسرار تنزيلات « 1 » سبحانى در صحيفهء طليعهء او مطالعه مىنمود ، و معانى نهانى « فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ » بر صحيفهء جبههء روى او مشروح بود و ابواب مغلّقهء « خلق اللّه تعالى آدم على صورته » بر وجود نظّار كيان جمال او مفتوح بود ، عكس جمال حقيقى بود كه در آينهء حسن يوسف جلوه مىكرد ، ظهور نور لايزالى كه از روزنهء كرشمهء يوسفى صبر و قرار يعقوبى را ذره‌وار به غارت مىبرد ، نمونه گلشن سراى جنّت بود سايه بر عالم آب و خاك افكنده ، نديم حريم بزم قربت بود آرامگاه دل يعقوب مكروب گشته ، هرگاه يعقوب را آرزوى سايهء طوبى بودى ، در قد موزون او نگاه كردى ، و چون تمنّاى اقداح شراب طهورى در خاطر خطور كردى از لعل ميگون او نكتهء « 2 » استفسار نمودى ، و چون چاشنى چشمهء رحيق مختوم خواستى در چشمهء دهان مكتوم او ديدى ، چون نمونهء زواهر جواهر جنت بايستى در غررستان منظوم « 3 » او ديدى ، روح مجروح يعقوب مكروب ، فوائح روايح ملكوت ، از نفس يوسف شنيدى ، و طاير « 4 » خطاير جبروت را رفيق شفيق او يافتى

--> ( 1 ) - د : تنزلات . ( 2 ) - د - ح : شكفته استفسار فرموده . ( 3 ) - د : بدون منظوم . ( 4 ) - د : و قطاس جبروت را رفيق . ح : طاير خساير جبروت را .