معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
157
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
آراسته بود و هم بحسن خلق پيراسته ، حسن خلق آن بود كه شمّهء در صدر كتاب مبيّن شد ، و از حضرت رسول اللّه روايتست : كه « انّه كان اذا نظر الى الوجه الحسن سرّه و اذا نظر الى الوجه القبيح ساءه » زيرا كه نيكوئى صورت نشان فضل خداوند است ، ( سبحانه و تعالى ) چون نشان فضل در جبين كسى مشاهده فرمودى به مقتضاى « قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا » شادمان گشتى ، كه اثر فضل خداوند دربارهء وى بيشتر ديدى ، و چون زشت روئى ديدى غمگين شدى ، كه اثر فضل دربارهء وى كمتر ديدى تا آن شادى نه از ميل طبع است و نه اين غم از كراهت طبع ، و حسن خلق آن « 1 » آنكه برادران با وى جفاكارى كردند و وى با ايشان طريق وفادارى پيش برد چنانچه در محل خود مبيّن گردد و آدمى مجبول است بر آنكه جفاكاران را دوست ندارد ، و وفاداران را به دوستى برگزيند . آرى ديدهء يعقوب مكحّل بنور توفيق بود ، و دل منشرح بسرور تحقيق تا آن ديده ، جز جمال پسنديده نمىديد و آن دل جز خصال حميده نمىپسنديد ، لا جرم ديده متوجه ظاهرش شد و دل متوجه باطنش گشت . وجه سيّم - آنست كه حق تعالى مىخواست تا يعقوب « 2 » را در بوتهء محبّت بگدازد ، و يوسف را ارغنون ناله و محنت مىشايست ، لاجرم آتش محبتش در كانون سينهء يعقوب برافروخت ، و يوسف را در بازار بلا و محنت ، هفده درم بفروخت ، هر دو را از اين ممرّ به مقصد و مقصود اصلى رساندند . وجه چهارم - كه اوجه وجوه است ، آنست كه حضرت يعقوب مدت مديد و عهد بعيد سر بر زانوى مراقبت در مقام انتظار نشسته بود ، تا آفتاب جمال محبوب از كدام روزنه درمىتابد ، و كوكب وصال مطلوب از چه مطلع طلوع مىكند ، كه ناگاه آن حسن و جمال از آينهء كمال يوسف بوى نمودند ، و آن نور از
--> ( 1 ) - د : بدون آن . ( 2 ) - ح : تا يعقوب را در عين بلا و محنت بنوازد .