معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

154

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

در وى منظور است ، مىگويند : ما جماعتى هستيم ده تن ، همه اقويا و توانائيم و مىتوانيم كه مضرّت از پدر دفع كنم و شرّ هر ذى شرّى از وى باز داريم و مر او را از ما منفعت بسيار است كه تعهّد مواشى ، ما مىكنيم ، و ضبط اموال ما مىنمائيم و بيع و شرى و تحصيل امور معاش و غذا همه بما مفوّض است ، و يوسف و برادر وى صغير و ضعيف و متعهد هيچيك از اين امور نه ، از آنجا كه قياس عقلى است مىبايد كه دوستى و محبت به نسبت بما زياده باشد از آن كه به ايشان . آرى اخوان پنداشتند كه دوستى به كثرت و بسيارى است ، يا بقوّت و خدمتكارى ندانستند كه دوستى نتيجهء افضال حقست ( سبحانه و تعالى ) نه بكسب و اختيار خلق . در خبر است كه چون پادشاه عالم به حكم عنايت رقم محبت بر ناصيهء بنده بركشد ، منادى بفرمايد تا از وراى سراپردهء جبروت به ملائكهء ملكوت ندا در دهد كه « انّ اللّه احبّ فلانا فاحبّوه » اللّه تعالى فلان بنده را به دوستى برگزيد شما نيز به موافقت ، آن بنده را دوست داريد ، فرشتگان حلقه محبتش در گوش كنند و جرعهء مودّتش نوش كنند ، آنگاه بفرمان الهى قطرهء محبتش بر بحار و اوديهء دنيا ريزند ، هر كه از آن آب شربتى بياشامد در روضهء جانش اوراد محبّت و شقايق مودت آن بنده بشكفد . القصه - اخوان از حقيقت اين معنى ذاهل مانده خود را به ميزان قياس عقل مىسنجيدند و چون معامله پدر را مطابق آن نمىديدند مىرنجيدند . و بالجمله بعد از آنكه ترتيب اين مقدمات نمودند پدر را نسبت به ضلال كردند « إِنَّ أَبانا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ » اى خطاء بيّن . سؤال : فرزندان يعقوب به نبوّت پدر اقرار داشتند يا نه ؟ اگر داشتند و به نبوّتش معترف بودند تخطئهء پيغمبر چگونه مىنمودند ، و اگر مقرّ نبودند حكم بكفر شود ، و آن ممكن نيست . جواب - فرزندان به نبوت پدر معترف بودند ، و او را به رسالت معتقد اما توهّم