معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
131
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
اشاره ديگر - قوله تعالى حكايتا عن يعقوب « يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ » اى پسر ، سرّ نگاهدار ، و با برادران مگوى ، كه هر كه سرّ خود را آشكارا كند ، بر خود دشوار كند ، حكما گفتهاند : « تضايق صدرك عن سرّك فصدر غيرك اضيق » ( كذا ) . * * چون سرّ تو از صدر تو بيرون آيد * در صدر دگر كسان چگونه « 1 » پايد آوردهاند كه پادشاهى روزى با نديمى از ندماى خويش سرّى از اسرار در ميان آورده بكتمان و اخفاى آن سرّ مبالغهء بسيار نمود ، و آن نديم وصيت پادشاه را فراموش كرده افشاى آن سر نمود ، تا روزى آن سرّ كه به امانت « 2 » به نديم سپرده بود ، از زبان بيگانه بسمع پادشاه رسيد . پادشاه پرسيد كه اين را از زبان كه شنيدهء . گفت از فلانى از آنكس سؤال كرد تا منتهى به همان نديم شد . پادشاه فرمود تا نديم را بر در دروازه بر دار كردند ، و خطى نوشته در گردن وى انداخت « 3 » « هذا جزاء من افشى سرّ الملوك » اى درويش حسين منصور حلاج را بر سرى از اسرار خود اطلاع دادند ، و از افشاى آن سرّ « 4 » به زبان شريعتش منع فرمودند ، بعد از آن از شراب وحدتش سرمست كردند ، تا از افشاى آن سرّ امتناع نتوانست نمود ، بر سر دار مىرفت و اين راز مىگفت . سقونى و قالوا لا تغنى و لو سقوا * جبال سراة ما سقيت « 5 » لعب
--> ( 1 ) - د : از صدر ديگر كسان چگونه بيرون نايد . ح : در صدر دگر كسان چه بيرون آمد . ( 2 ) - د : با متانت . ( 3 ) - د : آويخت كند . ( 4 ) - د : از افشاى آن راز . ( 5 ) - د : « سقونى و قالوا لا تغنى و لو سبقوا * جبال سراة ما سقيت لفنت » ح : سقونى قال اتقن و لو سقوا حبال اسرار ما سقيت لغت - تمنت سليما ان اموت بحبها و اسهل شىء عندنا ما تمنت .