معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
118
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
صحن انجمن « أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ » كلاه « فاجتبينا » بر سر او نهادند ، و گوهر امانت را در خزينهء سينهء وى مخزون گردانيد ، بعد از آن به دبيرستان « وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها » فرستاد ، آنگاه ملائكه را كه به علم و دانش خويش مىنازيدند ، و در مدرسه « أَنْبِئُونِي » با اين كودك نو رسيدهبمباحثه در امتحان درآوردند ، تا همه بعجز و نادانى « لا عِلْمَ لَنا » اعتراف نمودند ، آنگاه به جبر نقصان آن نظر كه بعجب در فضل و كمال خود ديده بودند فرمود ، تا پيش اين آدم خاكى بسجود درآيند « اسْجُدُوا لِآدَمَ » لا جرم همه به غرامت آن پندار بهيكبار پيش آدم بسجود آمدند و بعلم و دانش و فضل و كمال آدم معترف گشتند . كذلك كواكب نيز به حسن و زيبائى خويش مغرور بودند و نور و ضيا و حسن و بها به عالميان مىنمودند ، و اين نه طبق لاجوردى سيما ، كه چون نه ورق سوسن رعنا بر زبر يكديگر مطبقاند ، و اين مناديل سمائى كه چون قناديل حبابى از سقف فلك اطلس معلقند ، مزين به نيّرات كواكب ، و محلّى بحلىّ زرين ثواقباند ، چادر شب زنگارى ، آسمان را پردرّ و مرواريد از اجرام و اجسام خود ديدند ، بسيط هامون و بساط بوقلمون را منقش بنقوش نفوس مواليد از رشحات ارقام اقلام خود مشاهده كردند ، و اسطرلاب مكتوم « فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ » بر دست ابراهيم خليل عبارت از تأثير خود داشتند ، اضطراب « 1 » احوال طرايق خلايق بسبب تكوير و تغيير خود شناختند ، چون هر يك از نجوم و كواكب اظهار فضائل و مناقب خود نمودند و به نظر عجب و تفاخر به حال خود ناظر مىبودند از ميان ايشان اين يازده كوكب را كه در حسن و زيبائى يكتا بودند ، و با آفتاب و ماه در نور و ضيا ، بىهمتا مىنمودند به خدمتكارى يوسف فرستادند ، تا در پيش حسن و جمال وى بسجود درآمدند تا چنانچه دانائى ملائكه محو و مضمحل گشت . كذلك زيبائى كواكب نيز در جنب حسن و شمايل يوسف متلاشى و نابود آمد و اللّه اعلم .
--> ( 1 ) - د : اصطرلاب .