معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

104

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

چون نظر بر قد و بالاى تو مىاندازم * آتش اندر دل من شعله زدن مىگيرد و چنانچه حسن يوسف عليه السلام در ترقى و تزايد مىبود « 1 » . محبت يعقوب نيز بر اين منوال دم‌به‌دم مىافزود . بيت بس عشق كه آن كم شد و بس حسن كه آن كاست « 2 » * عشق من و حسن تو همان بلكه فزون هم [ بيان دورهء طفوليت حضرت يوسف و سپردن او را بدست ايليا ] نقلست : كه حضرت يعقوب شبى در واقعهء ديد كه زمين مىگريد و يوسف عليه السلام بر خود نوحه مىكند و زمين مىگفت « 3 » : « يا اكرم المظلومين كم كنت مسجونا على ظهرى » خطاب بيوسف مىگفت : اى گرامىترين همه مظلومان تا چند « 4 » در پشت من در زندان محبوس بمانى ، چون يعقوب عليه السلام اين واقعه ديد غم و اندوه بسيار بر دل مباركش مستولى گشت ، به مثابهء كه در آن شب از قيام و در آن روز از صيام بازماند . [ بيان خواب ديدن حضرت يعقوب در مورد گرفتارى يوسف و بيان عرفانى در اين مورد ] اشارت - اى درويش عارفان گفته‌اند : كه بوتهء ابتلاى محبّان حجرهء خواب است ، هر كه قدم در اين حجره نهد از كشيدن بار بلاش چاره نباشد ، ابراهيم خليل مدتى چشم نهاده بود كه آفتاب خلّت از كدام مشرق طلوع كند ، و جمال كمال بركت از كدام دريچه سر درآرد ، عمارت خانه « 5 » مىكرد و ترتيب ملاقات وصال مىنمود ، ناگاه بخار پيوند اسماعيل بامّ الدماغ ابراهيم بر رفت چشم ابراهيم بخواب شد جمال خلت را در برابر آوردند ، و گفتند هر كه را عشق خلّت است خواب مر او را عين زلّت است « عجبا للمحبّ كيف ينام » ببين كه به‌واسطه خواب از چه جمال محجوب گشتى .

--> ( 1 ) - د - ح : بود . ( 2 ) - د : اين بيت در نسخهء اصل نيست . ( 3 ) - د : و زمين مىگويد . ( 4 ) - د : چندانكه بر پشت . ( 5 ) - د - ح : خانه خالى مىكرد .