معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
82
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
گفتند يافت نيست ، بسى جستهايم ما * گفت آنكه يافت مىنشود آنم آرزوست يكدست جام باده و يكدست زلف يار * رقصى چنين ميانه مىدانم آرزوست بنماى ، شمس كشور تبريز ، روز شرق * من هدهدم حضور سليمانم آرزوست [ در بيان معنى غفلت ] « قوله تعالى إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ » در تيسير آورده است كه غفلت بر سه گونه است ، مذموم است و محمود ، و غير مذموم و محمود ، و آن غفلت كه مذمومست غفلت است از ياد حق تعالى چنانچه فرمود : « وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ » و آن غفلت « 1 » كه محمود است غفلت از بدى است قال اللّه تعالى « إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ » و آنكه غير مذموم و محمود است آنست كه در اين آيه بيان فرمود « إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ » يعنى اى محمد من « 2 » قصه مىكنم بهواسطه وحى خويش به تو اين سوره يوسف عليه السلام را ، و به درستى كه بودى پيش ازين قصه كه مىكنيم « 3 » از جمله كسانى كه مطلع نيستند بر قصهء يوسف پس مراد از غفلت اينجا نادانستن « 4 » است از مضمون اين حكايت و الّا اطلاق غفلت بر حضرت رسول ( ص ) مناسب نباشد ، زيرا كه غفلت مصطلح ، حجاب دل را گويند . و هر كرا دل محجوب گشت تن از ساحت قبول مطرود شد كه بزرگان گفتهاند : « من غفل حجب و من حجب طرد » . و قال ناصح : انت فى غفلة و قلبك لا هى * ذهب العمر و الذنب « 5 » كما هى و هميشه دل آن حضرت از غفلت خالى و به زيور تذكر و انتباه حالى بود .
--> ( 1 ) - د : غفلتى . ( 2 ) - ما به تو قصه مىكنيم - ح : ما با تو حكايت . ( 3 ) - د : بدون مىكنيم . ( 4 ) - د : خبر ناداشتن . ( 5 ) - د : الذنوب .