معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
72
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
فى الحال جبرئيل در رسيد ، كه اى يوسف ار قلم دست « 1 » بازدار ، كه هنوز وقت نرسيده است ، گفت : اى جبرئيل آن پير مسكين هلاك مىشود ، گفت بگذار كه آنچه دوست خواهد چنان كند ، گفت هيچ پرسيدهيى كه گناه وى چيست . گفت پرسيدهام ، گفت چه فرمان آمد ، گفت چنين فرمان آمد كه كسى كه دعوى محبت ما كند ، و آنگاه به غير ما الفت گيرد سزاى او زارى « 2 » فراقست . رباعى تا در نزنى بهر چه دارى آتش * هرگز نشود حقيقت وقت تو خوش ما را خواهى خطى بعالم دركش * كاندر يك دل دو دوستى نايد خوش و هم درين معنى تو را رمزيست . ابيات موافق حال دل چو يكى بيش نيست ، دوست يكى بس بود * وان يك بىاشتراك ذات مقدس بود در صف قدوسيان آنكه درين دير خاك * قبله جان و دلش « 3 » حضرت اقدس بود بوالهوسان « 4 » را ، ز عشق لاف زدن كى سزد * طعمهء عنقا كجا در خور كركس بود بر سر كيوان زند « 5 » نوبت شاهنشهى * گنج نهانى عشق در دل هر كس بود هر كه ازين سطح خاك پا سوى بالا نهد * پايهء او ناى او سقف مقرنس بود
--> ( 1 ) - د : كه قلم از دستبند . ( 2 ) - د : درازى فراقست . ( 3 ) - د - ح : قبلهء جان اولش . ( 4 ) - د - ح : بوالهوسا . ( 5 ) - د : اين بيت در نسخه چانى نيست .