معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )

69

تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )

برداشته برادران رأيت آيت « إِنَّكَ لَأَنْتَ يُوسُفُ » در مقام انصاف بدست اعتراف برافراشته ، بوى وصال محبوب در گريبان پيراهن تعبيه كرده ، كمال « 1 » قدرت به ميل مشيت ، كحل بصيرت در ديدهء يعقوب مكروب كرده « 2 » و آوازهء « فَارْتَدَّ بَصِيراً » به عالم در داده ، بعد از مدت فراق از كمال اشتياق چنان كه رسم اهل وفاست محبّ و محبوب يعنى يوسف و يعقوب عليهما السلام بر تخت سلطنت دست مؤانست در گردن مرافقت درآورده ، و اسرار « هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ » با يكديگر در ميان نهاده ، و بعد از آن موكّل اجل از كمين يقين ، بيرون آمده و يعقوب ممتحن را قدح فرح « كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ » چشانيده و از تخت حياتش به تختهء ممات خوابانيده . به زبان حال به اين مقال گويا گشته . رباعى دل را به هواى تو سپرديم و برفت * نيك و بد خود يكى شمرديم و برفت خوش باد ترا عمر كه از خدمت تو * غم‌هاى تو يادگار برديم و برفت بعد از آن يوسف نيز باز دعا « 3 » را به شكارگاه نياز پرواز داده كه « تَوَفَّنِي مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ » تير دعوت به هدف اجابت ، رسيده ، و جام اكرام « اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ » از دست شافى باقى عالم غيب در كشيده . ابيات موافق مقال بدين صحيفهء مينا ز خامهء خورشيد * نگاشته سخن خوش به آب زر ديدم ايا به دولت ده روزه گشته مستظهر * مباش غره كه از تو بزرگتر ديدم

--> ( 1 ) - د - ح : كحال قدرت . ( 2 ) - د : كشيده . ( 3 ) - د - ح : تيز باز ، راز .