الملا فتح الله الكاشاني

7

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

و ايكه بمعنى بيشه و جنگل است وَ قَوْمُ تُبَّعٍ و گروه تبع تبع را كُلٌّ هر يك از ايشان كَذَّبَ الرُّسُلَ تكذيب كردند همهء پيغمبران را فَحَقَّ وَعِيدِ پس واجب و لازم گشت وعيد من يعنى آنچه وعده كرده بودم از عقاب يعنى عذاب بر ايشان نازلشد پس حال كفار قريش كه بناى كار ايشان بر تكذيبست نيز هلاك خواهد بود و بعد از ذكر وعيد رد رجع بعيد مىكند كه . أَ فَعَيِينا آيا ما در مانده و عاجز شديم بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بآفرينش اول و راه نيافتيم بوجود آن تا فرو مانيم بآفرينش ثانى كه بعث است و كفار به اين معترف شدند بَلْ هُمْ بلكه ايشان بسبب وسواس شيطان فِي لَبْسٍ در شك و شبهه‌اند مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ از آفريدن نو كه بعث و حشر است پس در تهديد ايشان مى فرمايد كه . وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ و بدرستى كه ما آفريديم جنس آدمى را وَ نَعْلَمُ و ميدانيم ما تُوَسْوِسُ بِهِ آنچيزيرا كه وسوسه مىكند به آن نَفْسُهُ مراد بوسوسه حديث نفس است يعنى ميدانيم آنچيزيرا كه در نفس حاضر است از مكنونات ضماير و سراير قلوب و خواطر صدور پس همه را بر وفق اعتقاد سزا خواهيم داد وَ نَحْنُ أَقْرَبُ و ما نزديك‌تريم إِلَيْهِ بسوى انسان مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ از رگ جان وى بوى و اين اقربيت نسبت بعلم است نه به مكان و وريد رگيست كه احاطهء هر دو طرف گردن كرده و از دل روييده كه قطع آن موجب موتست يعنى حقيقت معنى آنست كه علم او سبحانه اقربست به او از رگ گردن كه حامل روح اوست و گويند حبل الوريد اقرب اجزاى نفس انسانيست پس در اين كلام ايمائيست به آنكه حق تعالى از آن اقرب اقربست بوى پس هم چنان كه انسان هرگاه خود را طلبد يابد هرگاه كه حق را جويد نيز يابد و كريمه وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ و حديث قدسى الا من طلبنى وجدنى كه از احاديث قدسيه زبور است مخبر به اين معنىاند و محققان را در اين آيه كلامى بلند است و آن اينستكه هرگاه كيفيت قرب جانرا كه پيوسته است بتن در نتوان يافت قرب حق را كه از جميع كيفيات مقدس و منزه است چگونه ادراك توان كرد و بدانكه قرب حق ببنده بر دو قسم است يكى عام كه شامل جميع مخلوقات باشد و نكتهء وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ ايمائيست به آن و ديگرى خاص كه خاص عباد را باشد و سر وَ نَحْنُ أَقْرَبُ رمزيست از آن و گويند كه معنى آنست كه ما بعلم و قدرت نزديك‌تريم بآدميان از حبل الوريد نسبت بايشان و اين اقربيت ما بآدميان محقق است . إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ در حينى كه قرار ميگيرند دو فرشته كه فراگيرنده اعمال و اقوال ايشانند و آن را در نامه مينويسند و محافظت ميكنند اينكلام مشعر است به آنكه او سبحانه از استحفاظ ملكين مستغنى است چه او مطلع است