الملا فتح الله الكاشاني

22

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

و رحمة واسعهء وى چه هر كس اين آيتها را در نفس خود نبيند و در صفحهء وجود خود آثار قدرت و حكمة مطالعه ننمايد از حياة خود محظوظ نشود و مآل او در نشاء آخرت بندامة و حسرت كشد بعد از ذكر آيات ارضيه در بيان احوال آيات سماويه ميفرمايد كه . وَ فِي السَّماءِ در آسمانست رِزْقُكُمْ روزى شما يعنى در ابر است سبب رزق شما كه بارانست سعد بن جبير گفته كه مراد برزق برفست زيرا كه ترقى عيون كه سبب اقواتست از آنست وَ ما تُوعَدُونَ و ديگر در آسمانست آنچه وعده داده ميشويد به آن از مثوبات عظيم چه بهشتهاى هشت‌گانه در آسمان هفتم است نزديك سدرة المنتهى و گويند مراد آنست كه جميع ارزاق شما و آنچه به آن موعود شده‌ايد مقدر و مكتوب است در لوح محفوظ كه در آسمان چهارم است پس بايد كه بنده غم روزى نخورد چه آن در جائى نهاده است كه نه آفة به او رسد و نه دزد به آن راه يابد - از سفيان ثورى روايتست كه و اصل واحدى بعد از تلاوة اين آيه گفت كه اين سفاهة و حماقتست كه آنچه خداى در آسمان نهاده است من او را در زمين مى خواهم پس بگوشهء مسجدى شد و بعبادت مشغول گشت و دو روز به او چيزى نرسيد سلهء خرما ديد كه پيش وى بنهادند و او را برادرى بود كه در توكل قرين او بود نزد وى آمد روز سوم سله ديگر نزد وى حاضر كردند پس به اين طريق روزى بديشان ميرسيد و ايشان به آن ميگذرانيدند و عبادت ميكردند تا بجوار الهى رسيدند آنگه بجهة تاكيد قول مذكور ميفرمايد كه . فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ پس سوگند بپروردگار آسمان و زمين إِنَّهُ بدرستيكه كه امر مذكور از آيات و روزى موعود به لَحَقٌّ هر آينه درست و راستست مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ در حالتى كه مانند آنست كه شما سخن ميگوئيد يعنى همچنانكه شما هيچ شكى نداريد در سخن گفتن خود شكى نيست در حقيقت امر مذكور از اصمعى روايتست كه روزى به مسجد جمعهء بصره ميرفتم در راه اعرابى دزدى جلف و راه‌زنى بر شترى نشسته و شمشيرى حمايل كرده و كمانى در بازو افكنده در گذر آمد چون نزديك من رسيد سلام كرد و گفت از كدام قبيلهء گفتم از بنى الاصمعى گفت تو اصمعى نيستى گفتم نعم گفت از كجا ميآئى گفتم از جائى كه تلاوة قرآن و كلام خدا ميكردم گفت خدايرا كلامى هست كه آدمى تواند آن را خواند گفتم بلى گفت برخوان من سورهء و الذاريات برخواندم و چون به اين آيه رسيدم كه وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ گفت اى اصمعى به خدا بر تو قسم مىدهم كه اين كلام خدايست كه بمحمد فرستاده گفتم به حق آنخدائى كه محمد را بخلقان فرستاده كه اين كلام خداست كه بمحمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم انزال فرموده چون اعرابى اين كلام از من بشنيد از شتر به زير آمد و آن را بكشت و پاره پاره كرد و با پوست بگذاشت و مرا گفت يارى