الملا فتح الله الكاشاني
76
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
استيصال . إِلَّا عَجُوزاً مگر پير زنى كه زن لوط بود كه با او از شهر سدوم بيرون نيامد و بجهة كفر و نافرمانبردارى تابع او نشده قرار گرفت فِي الْغابِرِينَ در ميان بازماندگان به عذاب و نكال . ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ پس هلاك كرديم ديگران را از قوم او به جهت فسق و كفر دمار از روزگار ايشان برآورديم و ديار ايشان را خراب كرديم . وَ إِنَّكُمْ و بدرستى كه اى گروه قريش لَتَمُرُّونَ هر آينه ميگذريد عَلَيْهِمْ بر منازل ايشان وقتى كه بتجارت شام ميرويد مُصْبِحِينَ در حالتى كه در آيندهايد در صباح . وَ بِاللَّيْلِ و در شب يعنى روز و شب در مواطن ايشان ميگذريد أَ فَلا تَعْقِلُونَ آيا تعقل نميكنيد به نظر عبرت كه عاقبت مكذبان و معاندان جز به هلاكت نميكشد چرا از كفر و معصيت مجتنب نشويد بعد از آن بيان قصهء يونس مىكند بر اينوجه . وَ إِنَّ يُونُسَ و بدرستى كه يونس بن متى لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ از جملهء فرستادگانست و او مبعوث بود بر اهل نينوى كه از بلاد موصل است و بعد از تكذيب قوم و حرمان او از ايمان ايشان از آنجا بيرون رفت و روى بجانب درياى هند نهاد چنان كه در سورهء يونس گذشت و حضرت عزت حبيب خود را از قصهء او خبر ميدهد و ميگويد اى محمد ياد كن . إِذْ أَبَقَ چون بگريخت يونس از قوم خود و پناه آورد إِلَى الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ بسوى كشتى كه مملو بود از مردمان و امتعهء ايشان و اباق در اصل لغت گريختن بنده است از مولى خود و چون يونس بدون اذن پروردگار خود از قوم فرار كرد پس لفظ در كمال حسن است القصه يونس ميان كشتى درآمد و چون كشتى بميان آب رسيد باستاد ملاحان گفتند بنده گريخته در اين كشتى است كه كشتى نميرود و عادت آن بود كه هرگاه كشتى نميرفت بندهء گريخته را در دريا مىانداختند تا روان شود يونس گفت بندهء گريخته منم اهل كشتى گفتند حاشا كه تو بنده گريخته باشى چه سيماى آزاد مردى و صلاحيت از بشرهء تو ظاهر است يونس مبالغه كرد كه گريخته منم و من خود را از شما بهتر ميشناسم و چون در اينباب مبالغه به حد اطناب رسانيد و قوم او از اين ابا ميكردند فرمود قرعه زنيم اگر بنام من آيد مرا در دريا اندازيد . فَساهَمَ پس قرعه زدند با اهل كشتى سه نوبت و بروايتى چهل نوبت فَكانَ مِنَ الْمُدْحَضِينَ پس گشت يونس از قرعه بر افتادگان يعنى در جميع نوبت قرعه بنام يونس برآمد اهل كشتى او را