الملا فتح الله الكاشاني

37

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

موسى الرضا عليه السلام آمد و از روى انكار و عناد گفت كه مرتبه تو به آن رسيده كه دعوى امامة كنى و خود را در مرتبهء پدر خود دانى آنحضرت فرمود خداى نور ترا بنشاناد و ترا به فقر و فاقه مبتلا سازاد چه مىشود ترا كه ديدهء بصيرة تو احول گشته و بكج بينى در من نگاه ميكنى نميدانى كه خداى تعالى وحى فرستاد بعمران پيغمبر كه من پسرى را به تو ارزانى خواهم داشت كه اكمه و ابرص را به سازد بعد از آن مريم را بوى داد و عيسى را بمريم كرامة فرمود پس عيسى از مريم باشد و مريم از عيسى يعنى هر دو در يك درجه باشند و ميان ايشان فرقى نباشد و من هم از پدرم و پدرم هم از منست و هر دو در يك مرتبه‌ايم و ميان ما دوئى نيست گفت ابو سعيد از تو مسئلهء ميپرسم فرمود بپرس اگرچه از من قبول نخواهى كرد و اعتقاد بدان نخواهى داشت گفت چه ميگوئى در حق مردى كه در وقت مرگ گويد كه هر بندهء قديم كه مراست آزاد است قربة الى اللّه فرمود هر مملوكى كه مدة شش ماه در ملك او در آمده باشد آزاد است گفت از كجا ميگوئى فرمود از آنجا كه حق تعالى فرموده كه و القمر قدرناه منازل حتى عاد كالعرجون القديم و شاخهء خرما در عرض شش ماه به شكل هلال ميرسد ابو سعيد انكار اينمعنى كرد چون از نزد حضرت بيرون آمد نابينا شد و به فقر و فاقه گرفتار شد و بدرهاى خانه‌ها ميگشت گدائى ميكرد تا بدوزخ رفت و قصهء او در ميان مردم علامتى شد و باز در بيان قدرت خود ميفرمايد كه . لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها نه آفتاب را سزد و شايد مر او را أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ آنكه دريابد ماه را و بمقام او در رسد زيرا كه او در فلك چهارم است و ماه در فلك اول و ميان هر دو هزار و پانصد ساله را هست و يا آنكه نميرسد آفتاب را كه بسرعت سير بقمر رسد چه قمر دوازده برج را در عرض ماهى قطع مىكند و آفتاب در سالى پس اگر آفتاب در سرعة ماه باشد فصلهاى سال از وضع خود بيفتد و خلل به نباتات و حيوانات رسد وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ و نه شب پيشى گيرنده است بروز به اين معنى كه غلبه كند بروشنى روز بر وجهى كه دو شب يا بيشتر با هم جمع شوند كه ميان آنها روز نباشد بلكه متعاقب يكدگرند و يا معنى آنست كه همچنانكه آفتاب سرعت ماه را در نمىيابد ماه نيز بروشنى بر آفتاب سبقت نميگيرد و به او نميرسد وَ كُلٌّ و همهء شمس و قمر و كواكب فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ در فلك خود بانبساط تمام سير ميكنند هم چنان كه ماهى كه در آب بگشادگى و فراخى ميرود و شناورى مىكند عياشى باسناد معتبرهء خود از اشعث بن حاتم روايت كرده كه او گفت در خراسان بودم در وقتى كه على بن موسى الرضا عليه السلام و فضل بن سهل و مأمون در مرو در يك مجلس حاضر بودند و از هر نوع سخن در