الملا فتح الله الكاشاني
34
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
إِنِّي إِذاً لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ بدرستيكه من آنگاه و آن ساعت در گمراهى آشكارا و هويدا باشم چون قوم اين خبر بشنيدند به قصد كشتن او برخاستند و او توجه برسولان كرد و گفت . إِنِّي آمَنْتُ بدرستيكه من ايمان آوردهام و گرويدهام بِرَبِّكُمْ بآفريدگار شما فَاسْمَعُونِ پس بشنويد ايمان مرا كه فردا از براى من گواهى دهيد و گويند اين خطاب با قوم كرد و گفت بپروردگار شما و آفريدگار شما ايمان آوردهام پس سخن مرا بشنويد و نصيحت مرا بسمع قبول استماع كنيد و ايشان او را سنگ ميزدند و او ميگفت بار خدايا قوم مرا هدايت كن و قتاده گفته كه سنگسارش كردند و در بازار انطاكيه دفن كردند و قولى آنست كه او را كشتند و خداى او را زنده كرد و ببهشت برد و ابن مسعود بر آنست كه او را لگدكوب ميكردند تا در زير قدم ايشان هلاك شد . قِيلَ گفتند مر او را كه ادْخُلِ الْجَنَّةَ درآى در بهشت و چون ببهشت درآمد قالَ يا لَيْتَ قَوْمِي گفت كاشكى قوم من يَعْلَمُونَ دانا ميبودند . بِما غَفَرَ لِي رَبِّي به آنچه آمرزيد مرا پروردگار من يعنى بآنچيزى كه سبب آمرزيدن من شد از ايمان آوردن و بايشان مجاهده كردن . وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ و گردانيد مرا بسبب آن از بزرگواران اهل بهشت در بلندى مرتبه و درجه يعنى كاشكى ايشان عالم ميبودند به اين ثواب عظيم تا ايمان ميآوردند و مطيع من ميشدند و بسبب آن به اين مرتبه عظيم ميرسيدند - از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل است كه سابقان امت من سهاند و هرگز به مقدار چشم زدنى در راه خدا كافر نشدند و آن على بن أبي طالبست و صاحب يس كه حبيب نجار است و مؤمن آل فرعون كه حزقيل است و اين هر سه صديقانند و على بن أبي طالب افضل ايشانست بعد از آن از استيصال هلاكة آن قوم خبر ميدهد كه . وَ ما أَنْزَلْنا و نفرستاديم ما عَلى قَوْمِهِ بر گروه حبيب نجار مِنْ بَعْدِهِ از بعد قتل او مِنْ جُنْدٍ هيچ لشكرى مِنَ السَّماءِ از آسمان براى هلاكة ايشان وَ ما كُنَّا مُنْزِلِينَ و نيستيم ما فرو فرستنده لشكر براى هلاكة كافران يعنى در حكمة و مصلحة ما نيست كه براى اهلاك كفر و شرك لشكر فرستيم چه كفار از آن خوارتر و بى مقدارترند كه لشكر براى اهلاك ايشان بايد فرستاد و انزال لشكر ملائكه در بدر و حنين براى تعظيم پيغمبر ما بود نه آنكه لشكر كفار در حسابى بوده باشند . إِنْ كانَتْ نبوده عقوبة ايشان إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً مگر يك فرياد كردن كه آسانترين وجهى است از وجوه عذاب و آنچنان بود كه جبرئيل بيامد و هر دو طرف در آن شهر را بگرفت و بانك عظيم كرد فَإِذا هُمْ پس ناگاه