الملا فتح الله الكاشاني
321
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
او را بينداخت و نيز أبو عبد اللّه باسناد خود از ليس بن ابى سليم و از ابو جعفر محمد بن على عليه السلام نقل كرده كه جابر بن عبد اللّه گفت چون امير المؤمنين در خيبر بركند و بينداخت مسلمانان خواستند كه در قلعه درآيند خندق حايل بود حضرت در را بياورد تا پل سازد به اطراف خندق نرسيد پس حلقهء در را قبضه ساخت و در را بر سر دست نگاه داشت تا همهء اصحاب و لشگريان پيغمبر با توابع از آنجا مرور كردند و مرويستكه يكى از اصحاب با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفت يا رسول اللّه من عجب ماندهام از قوت على كه درى به اين عظمت بر كنده و بر سر دست بداشته تا همهء مردمان از آن ميگذرند آيا دست او ستونست كه اصلا متزلزل نميشود رسول فرمود كه از دستش تعجب ميكنى و پايش را ملاحظه نميكنى كه در آن تعجب بيشتر است چون پايش را ملاحظه كرد گفت يا رسول اللّه سبحان اللّه پاى او بر هوا ايستاده حضرت فرمود نه چنين است بلكه جبرئيل شهپر خود را فرش ساخته و او بر بالاى پر جبرئيل ايستاده ليث از جابر نقل كرده كه چهل مرد توانا بر آن شدند كه آن در را از جاى خود بجنبانند نتوانستند و بروايت ديگر هم جابر نقل كرده كه هفتاد مرد بهم رفتند و نتوانستند كه او را از جا بردارند و بجاى خود برند و نيز از ابو عبد اللّه روايت كرده كه امير المؤمنين عليه السلام فرمود چون در خيبر بر كندم و پل ساختم و لشگر بر آن بگذشتند يكى با من گفت كه اى على بار گران برداشتهء گفتم بخداى گرانى اين در بيش از سپرى نمييابم پس فرمود كه چون همه اصحاب بر بالاى آن در بگذشتند من آن در را در خندق افكندم هفتاد كس بهم رفتند تا آن را از جاى خود بردارند نتوانستند و در كتاب دلايل النبوة ابى بكر بيهقى نقل كردهاند كه پيغمبر يك يك از حصنهاى خيبر ميگشود و مالها و غنايم آن را بر اصحاب قسمة ميفرمود تا كار محاربه بحصن سطيح و سلالم رسيد و اين آخرين حصن بود و حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قريب به ده روز و بروايتى پانزده روز در پاى اين حصن محاربه نمود تا آن را فتح كرد و از محمد بن اسحق مرويستكه از حصون خيبر اول ناعم را فتح كردند پس نطات و شق را بعد از آن يهودان بحصن صعب بن معاذ متحصن شدند و آن نيز بعد از محاربه بسيار مفتوح گشت و امتعه و اقمشه ايشان بدست مسلمانان درآمد پس بمحاربه قموص مشغول شدند و حضرت رسول را صداعى تارى شده بود به جهت آن نمىتوانست كه سوار شود و قلعه بغايت محكم بود بعد از محاربه بسيار بدست شاه ولايت پناه عليه السلام مفتوح گشت و اين حصار از سلام بن ابى الحقيق بود القصه اصحاب غنيمت آن را به تصرف خود درآوردند و در ميان آن صفيه بنت حى بن اخطب با زنى ديگر بلال نام آن هر دو زن را بر كشتگان ايشان بگذرانيدند چون آن زن كه با صفيه بود كشتگان قوم خود را بديد دست بفرياد بركشيد