الملا فتح الله الكاشاني
316
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
وَ لا عَلَى الْمَرِيضِ حَرَجٌ و نه بر بيمار گرفتى اگر بقتال نروند زيرا كه اينها ذو العاهاتند و معذورند مرويست كه چون حق تعالى اين آيه را انزال فرمود حضرت رسالة صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ارباب اعتذار را از رفتن بحديبيه معزول داشت بعد از آن به جهت مبالغه در باب جهاد اصحاب فرمود وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ و هر كه فرمان برد خداى را وَ رَسُولَهُ و فرستاده او را در جهاد و غير آن يُدْخِلْهُ در آورد او را خداى جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ بهشتهائى كه ميرود از زير منازل و يا درختان آن جوى ها وَ مَنْ يَتَوَلَّ و هر كه روى بگرداند از حكم خدا و رسول و فرمان او را نشنود در باب قتال و غير آن يُعَذِّبْهُ عذاب كند خداى او را عَذاباً أَلِيماً عذابى دردناك و از ابن عباس منقولست كه چون رسول بحديبيه رسيد ناقه او از رفتن بازايستاد هر چند او را ميزد نميرفت تا آنكه در همانجا بخسبيد اصحاب گفتند اين ناقه نافرمانبردار است كه بيجهتى و بىسببى خسبيد فرمود كه عادة اين ناقه نيست كه بىسببى بخسبد ليكن خداى كه بازدارندهء فيل بود از رفتن به مكه او را بازداشت و از رفتن منع كرد پس آنجا فرود آمد و مردى از خزاعه آمد كه حواس بن اميه بود به مكه فرستاد تا اعلام ايشان نمايد كه غرض از آمدن آنحضرت به اين صوب نه حربست بلكه مدعاى او طواف خانه كعبه است و اتيان نمودن بافعال عمره چون حواس اين پيغام بايشان رسانيد شترش را پى كردند و قصد كشتن او نمودند وى از ايشان بگريخت و رسول را از اين قضيه مطلع ساخت حضرت پيغمبر عثمان را نزد أبو سفيان و اشراف قريش فرستاد و چون نزديك مكه رسيد ابان بن سعد كه از قبيلهء هوازن بود به او ملاقات كرده از اسب فرود آمد و او را سوار كرد و خود در عقب او نشست به مكه رفتند و عثمان پيغام مذكور بايشان رسانيد ايشان گفتند ما محمد را نگذاريم تا در مكه درآيد اگر تو ميخواهى طواف كن و بازگرد او گفت من پيش از رسول طواف نكنم و چون خواست كه برگردد مانع او شدند و ويرا محبوس ساختند و آوازهء قتل او در حديبيه شايع شد حضرت اصحاب را در زير درخت سمره جمع كرده با ايشان تجديد بيعت نموده كه با قريش قتال كنند و از حرب رو گردان نشوند تا آنكه شهيد شوند يا فتح نمايند پس همه به اين وجه بيعت كردند مگر ابن قيس چنان كه گذشت و ايشان بقول اصح هزار و پانصد و بيست و پنج كس بودند - صاحب كشاف از عبد اللّه معقول نقل كرده در حين اخذ بيعت از صحابه در زير شجرهء سمره قرار گرفته بود و شاخى از آن بر پشت مبارك او رسيده بود و من به زير سر او بايستادم و آنشاخ را بدست گرفته از پشت او برداشتم و همهء اصحاب بيعت كردند بر آنكه مطلقا از حرب بازنگردند تا آنكه كشته شوند يا فتح كنند حضرت فرمود